زَرُود
« 2 » امام حسين ( ع ) در طول مسيرخود به كوفه سعى مىكرد به طور مرتّب در جريان اخبار اين شهر قرار گيرد ؛ از اين رو ، از هركس كه از آن سوى مىآمد اوضاع و اخبار « كوفه » را مىپرسيد . پاسخى كه از همه مىشنيد اين بودكه نمىدانيم چه خبر است ، جز آنكه همهء راهها را بستهاند و نمىگذارند مابه جايى برويم و از محلّ خود خارج شويم . امام ( ع ) اطّلاعات را مىگرفت و پيش مىرفت . « 3 » در « زَرُود » مردى را ديد كه از « كوفه » مىآمد . ايستاد تا اوضاع اين شهر را از او بپرسد . مرد تا چشمش به امام ( ع ) افتاد راه خود را كج كرد . امام ( ع ) نيز از وى صرف نظر نمود ؛ ولى دو نفر از « بنىاسد » كه پس از انجام مناسك حج سعى در پيوستن به آن حضرت داشتند با مرد كوفى ديدار كردند و از اوضاع كوفه پرسيدند . گفت : از كوفه خارج نشدم مگر آنكه شاهد قتل « مسلم » و « هانى » بودم و ديدم پيكرشان را در خيابانهاى شهر بر زمين مىكشيدند . مردان اسَدى خبر مزبور را شبانگاه ، هنگام فرود كاروان درمنزل « ثَعْلَبِيَّه » « 4 » به امام ( ع ) دادند . حسينبنعلى ( ع ) سخت ناراحت شد و چندبار آيهء « انَّالِلَّهِ و انَّا الَيْهِ راجِعُون » « 5 » رابر زبان جارى كرد و فرمود : « خداوند « مسلم » و « هانى » را رحمت كند . » « 6 »