« يزيد » پس از دريافت گزارشها با مشاوران خود به مشورت پرداخت . « سَرْجُون » « 1 » پيشنهاد كرد « عبَيْد اللّه بن زياد » را به فرماندارى « كوفه » بگمار . « يزيد » پذيرفت . نامهاى به « ابن زياد » كه در آن زمان فرماندار « بصره » بود نوشت و او را با حفظ سمت به امارت « كوفه » منصوب كرد ، و از او خواست هر چه سريعتر به « كوفه » رود و با بيعت گرفتن از « مسلم » و يا كشتن وى اوضاع را به نفع او تمام كند . « 2 » « عبيداللّه » به محض دريافت فرمان « يزيد » برادر خود « عثمان » را به جانشينى خويش در « بصره » گمارد و همراه عدّهاى از رجال رهسپار « كوفه » گرديد .
سياست ترور و وحشت
« عُبَيْدُاللَّه » با كسب اطلاعات از فرماندار قبلى ، در جريان كامل اوضاع كوفه وتعداد هواخواهان حسينبنعلى ( ع ) قرار گرفت و خطر راجدّى دانست ؛ از اين رو ، بدون فوت وقت ، سياست ترور و وحشت خود را به كار بست . بامداد همان شب مردم را به مسجد فراخواند و در حضور انبوه جمعيّت پس از معرّفى خود به عنوان فرماندار جديد كوفه ، خطابهء كوتاهى ايراد كرد و با لحنى جدّى و قاطع مردم را بيم و اميد داد ؛ به هواداران حكومت و سرسپردگان يزيد وعدهء احسان و بخشش داد و به مخالفان هشدار داد كه در صورت ادامهء مخالفت با شمشير حكومت روبهرو خواهند شد . « 3 » سپس در جلسهاى خصوصى چهرههاى سرشناس هر قبيله و بزرگان هر محلّه را احضار كرد و از آنان خواست تا اسامى افراد غريبه و نيز مخالفان حكومت را به وى بدهند و تضمين كنندكه در ميان قبيله و محلّهشان كسى عليه حكومت حركتى انجام ندهد ، در غير اين صورت مال وجان آنان بر او حلال خواهد بود و متخلّف در جلو خانهاش به دار آويخته مىشود و تمامى افراد قبيلهاش از بخششهاى حكومت محروم ، و از كوفه تبعيد خواهند گشت . « 4 »