اين جهت آسيبپذير بود و سرانجام همين اقدامهاى تفرقهافكنانه معاويه باعث عدم پيروزى آن حضرت شد . معاويه در نخستين اقدامش كوشيد كه برخى از سران سپاه امام عليه السلام را بفريبد . به اين منظور در جريان آخرين هيأتى كه از سوى آن حضرت نزد وى رفت ، يكى از اعضا را نزد خود خواند و به او وعده داد كه اگر دست از يارى على عليه السلام بكشد و به او بپيوندد ، او نيز در صورت پيروز شدن ، حكومت شهرهاى كوفه و بصره را به وى بدهد اما آن سردار نپذيرفت و به معاويه چنان پاسخى كوبنده داد كه عمروعاص گفت : با هر يك از آنها گفتوگو مىكنيم ، پاسخى قانعكننده مىدهد ، گويى دلهاشان يكى است ! « 1 » گروه ديگرى كه معاويه آنان را براى كارشكنى در سپاه اميرمؤمنان عليه السلام در نظر گرفت ، جماعت « زاهدان » و « قاريان » بود . اين عده كه شمار آنها به سى هزار تن مىرسيد ، از ميان صفهاى دو سپاه بيرون آمده و اردوگاه جداگانهاى برپا ساختند . و به پندار خودشان مىخواستند نقش ميانجى را برعهده بگيرند . اينان نزد دو طرف درآمد و شد بودند و ديدگاههايشان را منتقل مىكردند . در يكى از اين ملاقاتها اميرمؤمنان عليه السلام به آنان هشدار داد كه مبادا تبليغات سوء معاويه در آنان تأثير بگذارد . « 2 » اما آنان توجهى نكردند و سرانجام پيشبينى امام درست درآمد و معاويه توانست اينان را بفريبد و شمارى از همين گروه بودند كه در بحبوحهء جنگ و « نزديك شدن پيروزى امام عليه السلام ، او را مجبور به پذيرفتن حكميت كردند . « 3 »
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى) — صفحة 87
مساهمون: رضا رحمتى
ص٨٧
هامش
( 1 ) - كامل ، ج 3 ، ص 290 ؛ وقعة صفين ، ص 199 - 200 .
( 2 ) - وقعة صفين ، ص 188 - 190 .
( 3 ) - همان ، ص 489 - 490 .