- اگر نيايد چه خواهيد كرد ؟ - خانه را با ساكنانش به آتش مىكشيم ! - عمر مىخواهى خانهء ما را آتش بزنى ؟ - آرى « 1 » مردم گفتند : او دختر پيامبر خداست ! - هر كه مىخواهد باشد . من از دختر پيامبر باكى ندارم ! « 2 » آنگاه دستور داد هيزم آوردند و درب خانهء زهرا عليها السلام را آتش زد و سپس با لگدى كه بر درب نيمسوخته زد ، درب از هم گشوده شد و زهراى اطهر عليها السلام كه پشت در بود بين در و ديوار قرار گرفت .
عمر در حالىكه دستى بر تازيانه و دستى بر شمشير داشت وارد خانه شد . فاطمه عليها السلام فرياد خود را به « يا ابتاه ، يا رسول الله » بلند كرد . عمر غضبآلود غلاف شمشير را بر پهلوى فاطمهء زهرا عليها السلام فرود آورد ، چنان كه استخوان پهلوى حضرت شكست و محسنش سقط شد . « 4 » دخت پيامبر صلى الله عليه و آله كه ديگر تاب تحمّل درد را نداشت بر زمين افتاد و نالهكنان فرمود :