اجتماعى بودن اسلام
اسلام تنها دينى است كه اساس و شالوده اش را بر اجتماع بنا نهاده است و اين معنا را بصراحت اعلام كرده و در هيچ شانى از شوون بشرى ، مسأله اجتماع را مهمل نگذاشته است . اجراى بسيارى از وظايف و تكاليف اسلامى ، نياز به تشكيل اجتماع داشته و ظرف اجتماعى مىخواهد . از دهها بابى كه در فقه اسلامى مورد مطالعه قرار مىگيرد ، بجز چند مورد ، بقيه آنها جنبههاى سياسى اجتماعى دارد و مسلمانان را براى دخالت در امور اجتماعى مكلّف مىسازد ؛ حتى آنچه كه به عنوان اخلاق اسلامى و عبادات فردى مورد بحث واقع مىشود ، داراى جنبههاى اجتماعى است . انسان در اسلام به عنوان واحد مستقل و مجزا كه فقط داراى وظايف و مسؤوليت فردى باشد نيست ، بلكه روابط او با اجتماع و جامعهء بشريت گره خورده است . « 1 » حتّى در مواردى كار يك فرد از افراد جامعه به همهء آن جامعه نسبت داده شده « 2 » و اين به خاطر آن است كه روح جمعى و تفكر و ارادهء اجتماعى را افراد جامعه به وجود مىآورند . پيامبراكرم ( ص ) در باره نكوهش ترك اجتماع مسلمانان مىفرمايد : « مَنْ خَلَعَ جَماعَةَ الْمُسلِمين قَدْرَ شِبْرٍ ، خَلَعَ رَبَقَ اْلِاسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ » « 3 » كسى كه يك وجب از جماعت مسلمانان فاصله بگيرد ، از دايرهء اسلام خارج شده است . امام صادق ( ع ) اجتماعى بودن را از ضروريات زندگى انسان دانسته و فرموده است : « . . . انَّهُ لابُدَّ لَكُمْ مِنَالنّاسِ ، انَّ احَداً لايَسْتَغْنى عَنِالنّاسِ حَياتَهُ وَ النّاسِ لابُدَّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ » « 4 » . . . شما بناچار محتاج مردميد و هيچ كس در زندگى بى نياز از مردم نيست و مردم بعضى به بعضى ديگر محتاجند .