سلطهء كفّار
وقتى خداوند كافران را دشمن دينى معرفى مىكند ، ديگر جايى براى اين پرسش باقى نمىماند كه چرا بايد از آنان برائت جست ؛ زيرا دورى گزيدن از دشمن يك اصل مسلّم ، امر بديهى و فطرى است و نيازى به استدلال و اثبات ندارد و همه مىدانند كه بايد با دشمن آشكار فاصله گرفت . اگر كسى سدّ برائت را بشكند و با دشمنان خدا و مؤمنان رابطهاى دوستانه داشته باشد ، به تدريج راه سلطهء آنها بر مسلمانان هموار مىگردد ، بلكه دشمنى جهان كفر با جامعهء اسلامى ، زمانى ابعاد گستردهاى مىگيرد كه بر مسلمانان تسلّط داشته باشند : ان يَثقَفوكُم يَكونوا لَكُم اعداءً ويَبسُطوا الَيكُم ايدِيَهُم والسِنَتَهُم بِالسّوءِ وودّوا لَو تَكفُرونَ . ( ممتحنه : 2 ) اگر شما را بيابند ، دشمنى مىكنند و به آزارتان دست و زبان مىگشايند و دوست دارند كه شما نيز كافر گرديد . « ثقف » و « ثقافه » يعنى تحت نظر گرفتن ، دستيابى ، احاطه كامل و دريافت دقيق و فراگير ، همراه با مهارت و هوشيارى زياد . « 1 » جملهء « انْ يَثْقَفوكُم » ناظر بر اين معناست كه اصرار به دوستى مشركان و كافران در جلب محبّت و رفع دشمنى آنها سودى نمىبخشد و با وجود القا و اظهار مودّت به آنها از سوى مسلمانان ، اگر روزى به جامعهء اسلامى دست يابند دشمنى خود را ابراز مىكنند و آنچه در دل دارند تغيير نمىدهند و محبتهاى مسلمانان را ناديده مىگيرند . « 2 »