تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

نابود خواهند شد ناگزير عبيدالله تن به صلح داد و مبلغ هفتصدهزار درهم باج به رتبيل داد تا راه‌ها را به روى او باز كند . شريح گفت : هر چه براى صلح مىپردازيد سلطان از شما نخواهد پذيرفت ، و از عطايا و حقوق و مزاياى شما خواهد كاست . من پيرى سالخورده شده‌ام ، مدتها است كه از خداوند خواستم شهادت نصيبم كند و اگر امروز شهادت نصيبم ننگردد هرگز به آن دست نخواهم يافت و مرگم در بستر خواهد بود . آنگاه فرياد زد : اى اهل اسلام يكديگر را كمك كنيد تا دشمن را برانيم . « 1 » عبيدالله بن ابى بكره به او گفت : تو پير ، و خرف شده‌اى . شريح به او گفت : تو همان كسى هستى كه ميل دارى مردم بگويند : باغ عبيدالله ، گرمابهء عبيدالله و كاخ عبيدالله ( يعنى علاقه به شهرت و ثروت دارى ) . اى اهل اسلام هر كه عاشق شهادت است به سوى من آيد . عدّهء بسيارى از داوطلبان و دليران و حافظان قرآن به سوى او آمدند و به ميدان نبرد رفتند و بيشترشان كشته شدند . شريح بن هانى در اين روز رجز خواند و جنگ كرد تا در ميان جمعى از يارانش كشته شد . « 2 » تذكر : نكته مبهمى كه در تاريخ زندگى شريح و برخى ديگراز فرماندهان وجود دارد عدم حضور آنها در كربلا و در جمع ياوران امام حسين عليه السلام است آيا معذور بودند يا علل ديگرى وجود داشت ؟ ! متأسّفانه تاريخ نيز اين بخش را به سكوت گذرانده و مطلبى در اين مورد براى ما مطرح نكرده است . هر چند مامقانى ، تصريح به تشيّع و عدالت او دارد : « لا رَيْبَ فى تَشَيّعِ الرَّجُلِ وَ جَلالَتِه وَ وِثاقَتِهِ وَ عدالَتِهِ » « 3 »

هامش
( 1 ) . اگر چه جنگيدن شريح تحت فرماندهى حجّاج ، و بعد نقض صلح او ، نقاط ضعف و خطاى شريح به نظر مىرسد ، ليكن ، مىتوان گفت روحيه سلحشورى وى و دفاع از كيان اسلام باعث گرديده او در اين جنگها شركت كند .
( 2 ) . كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 450 .
( 3 ) . تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 83 .