بود ، گويى لياقت فرماندهى را از پدر به ارث برده بود و از طرفى امتيازاتى كه دروجود خود عبداللّه نمودار بود سبب شد كه در رديف فرماندهان اميرمؤمنان درجنگ صفين قرار گيرد . « 1 » پس از رسيدن نيروها به صفين دو گروه درماه ذى حجّه باهم درگير شدند ودرمحرّم آتش بس موقت اعلام شد . بافرارسيدن ماه صفر طرفين براى درگيرى آماده شدند . امام ( ع ) فرماندهان جناحها رامعيّن كرد وفرماندهى جناح راست لشكر ( ميمنه ) رابه امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) وعبداللّه بن جعفر ومسلم بن عقيل واگذار كرد . « 2 »
واقع بينى در رزم
عبداللّه بن جعفر يكى از فرماندهان سواره نظام درصفين بود ، روزى يكى از مردان قبيلهء خزيمه به ا و گفت : آيااسبى هست كه باآن به جنگ بروم ؟ عبداللّه گفت : آرى ، هركدام از اين اسبها رامىخواهى برگير . چگونه آن شخص تصميم گرفت اسبى را انتخاب كند عبداللّه به اطرافيان گفت : اگر بهترين اسب رابگيرد كشته خواهد شد . آن مرد بهترين اسب راگرفت و به جنگ آن كس كه او رابه نبرد خوانده بود رفت ، و همانطور كه عبداللّه پيش بينى كرده بودكشته شد . « 3 » پيش بينى عبداللّه مطابق واقع درآمد . چون او مى دانست كه تجهيزات و امكانات كه دردست افراد شايسته نباشد باعث مىشود دشمن درآنها طمع كند و براى بدست آوردن آن تجهيزات عالى همّ خود راصرف كند وباكشتن طرف مقابل آن تجهيزات راتصاحب نمايدباتوجه به اينكه درآن جنگها هركس همرزمش رامىكشت ، آنچه ازاو باقى مى ماند تصاحب مىكرد .