دست به تشكيل لشكرهاى مختلفى زد كه مأمورقتل ، غارت و تخريب درشهرها بودند يكى از اين لشكرها به فرماندهى يزيد بن شجره به مكه اعزام شد درديدارى كه معاويه با او داشت مأموريتش را اين گونه بيان كرد : تو را به سوى اهل خدا و خاندان و عشيرهء خودم روانه مى كنم به اميد خدا حركت كن وقتى به مكه رسيدى ، مردم رابه اطاعت از مادعوت كن . اگر پذيرفتند ، كارى به كارشان نداشته باش واگرنپذيرفتند و از اطاعت ما سرپيچى كردند ، باايشان نبرد كن تا تسليم شوند . يزيد باسپاهى گران حركت كرد تا به نزديكى مكّه رسيد . حاكم آنجا قثم بن عباس بود كه از جانب اميرمؤمنان منصوب شده بود ، وقتى كه خبر لشكركشى معاويه به مكّه به اورسيد مردم رابه مسجد فراخواند و خبر آمدن يزيد رابه آنان گفت . ونظرشان رادرمورد مبارزه با يزيد جوياشد . جز يكنفر هيچكس پاسخ قثم رانداد . قثم كه سستى وكوتاهى اهل مكّه رابراى مبارزه بايزيد مشاهده كرد ، از آنان دلسرد شدوخود رابراى رفتن به كوفه آماده كرد . دراين هنگام ، نامه اى از امام على ( ع ) بدست او رسيد كه دربخشى از آن آمده بود : از بنده خدااميرمؤمنان ( ع ) به قثم بن عباس سلام برتو . مأمور اطلاعاتى ما در شام ، به من گزارش داد كه عده اى از مردم كوردل وگمراه بسوى مكّه در حركتند . گروهى از مسلمانان شجاع ( ودشمن گير ) رابه همراه رادمردى دلاور پرهيزكار و خداترس معقل بن قيس رياحى ، براى سركوبى آنان گسيل داشتم ، معقل رافرمان دادم تا آنان راتعقيب كرده ، آثارشان رااز بين ببرد و از سرزمين حجاز بيرونشان كند . « 1 » معقل وقتى به مكه رسيد كه سپاه يزيد به طرف شام درحركت بود . با شتاب به دنبالشان تاخت ، همگى رفته بودند جزاندكى كه در وادى القرى
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٤٠
هامش
( 1 ) . الغارات ج 2 ، ص 508 .