او كسى جز اشتر نبود ، نيزهاى در دست داشت كه با آن صفهاى لشكر را مرتب مىكرد .
او پس از آنكه صفها و پرچمها را مرتب كرد ، روى به سوى ياران على ( ع ) و پشت به سوى دشمننمود وپسازستايش وسپاس خداچنين گفت :
« حمد خداى را كه عموزادهء پيامبر خود را ميان شما قرار داد ، آن كه پيش از ديگران هجرت كرد و نخستين كسى است كه به اسلام گرويد ، او شمشيرى از شمشيرهاى خداست كه او را بر دشمنان خود فرو ريخت . نيك بنگريد كه آن گاه كه آتش جنگ برافروخت و گرد و غبار از آن برخاست و جنگافزارها در هم شكست و تركتازى قهرمانان بر اسبها شدّت يافت ، در آن حال نبايد جز همهمهاى از شما شنيده شود . »
آن گاه اشتر بر سپاه شام حمله برد و آنقدر جنگيد تا نيزهاش شكست ، سپس به اردوگاه بازگشت .
نصربن مزاحم مىنويسد : در يكى از روزهاى جنگ صفين ، على عليه السلام از سپاه خود جدا گشت و در حالى كه اشتر با وى بود به سوى تپهء جايگاه معاويه رهسپار شد . او در آن حال چنين رجز مىخواند :
من على هستم ، بپرسيد تا بدانيد ،
سپس به نبردگاه من بياييد يا از برابرم بگريزيد .
شمشيرم بُرنده و نيزهام تابنده است .
پيامبر پاك پاكيزه از ماست ،
و حمزهء نيك سرشت و جعفر از مايند ،
او كه داراى بالهاى سبز در بهشت است ،
حمزه شير خداست و ما به او بر خود مىباليم ،
در برابر اين مفاخر ، زادهء هند سرافكنده است ،
او بى پايه و رانده شده و واپس نهاده شده است .
نزديك تپه ، « بسْر بن ارْطاة » در حالى كه غرق در آهن بود و شناخته نمىشد صدا برآورد كه اى ابوالحسن ! به جنگ من بيا .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 61
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٦١