او را كشت ، سپس هر كه به ميدان آمد او را كشت ، تا اينكه دوازده تن را به هلاكت رساند . آن گاه با چهرهاى غمبار از ميدان بازگشت . برادرش به او گفت : چقدر جان خود را به خطر مىاندازى ؟ از قديم گفتهاند :
اى كوزهاى كه زمانهاى بس دراز از تو سيراب شديم ،
روزى خواهد رسيد كه تو را شكسته ببينيم .
اشتر در پاسخ گفت :
آيا پس از عمّار و هاشم مِرْقال ،
و فرزند بديل ، قهرمان جنگها ،
آرزوى ماندن در انديشهء تو هست ؟
ما بارها انگشت ابهام را به دندان گزيدهايم ،
امّا امروز از جنگ باكى نداريم .
آن گاه مردى از شاميان به ميدان آمد و فرياد برآورد : اى اهل عراق ! كدام يك از شما دوازده تن از ما را كشت كه برادر و عمو و دايى من در ميان آنها بودند ؟ اشتر به او گفت : تو نيز هم اكنون به خواست خدا به آنها خواهى پيوست و سپس اين چنين سرود :
منم جوان خوش طبع از قبيلهء كِنده ،
در جامههاى ديبا و جواهرنشان مىدرخشم .
اين راگفت و چنان ضربهاى بر سر حريف زد كه سرش را پرتاب كرد . « 1 »
اشتر مىخروشد
« ابو مخنف » از غلام اشتر روايت كرده است كه وقتى بيشتر آنان كه از جناح راست سپاه على عليه السلام عقبنشينى كرده بودند به سوى اشتر بازگشتند ، او با سخنان آتشين خود ، آنان را به جهاد تشويق كرد و گفت :
« دندان بر دندان بساييد و با سر به استقبال دشمن برويد و آن چنان حمله
هامش
( 1 ) . مناقب خوارزمى ، ص 163 ، چاپ ايران .