حضرت ركن رابا عصاى خود استلام كردند « 1 » در اين حال عبداللّه بن رواحه زمام شتر پيامبر ( ص ) را در دست داشت و اين اشعار را مى خواند :
اى فرزندان كفّار از راه محمّد صلّى اللّه عليه و آله دور شويد كه من شهادت مىدهم اورسول خدا است . رسول بر حق و تمام خوبى ها در راه او است ، ما شما را بر تأويل قرآن مىكُشيم . همچنانكه در گذشته براساس تنزيل قرآن ضربه ها به شما زديم ، ضربه هايى كه سرها را از گردن جدا مىكرد و دوست را از توجّه به دوست خود باز مى داشت ، پرودگارا من به گفتار او ايمان دارم . عمر بن خطّاب چون اين اشعار را شنيد ، به عبداللّه اعتراض كرد . پيامبر ( ص ) او راساكت كرد و فرمود : « فَوَالَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لَكَلامُهُ أَشَدُّ عَلَيْهِمْ مِنْ وَقْعِ النَّبْلِ » « 3 » قسم به خدايى كه جانم در دست اوست . اشعارعبداللّه ، بر كفّار ، سنگين