واگذار كند كه پيامبرى در ايشان است ، و ولىّ امرشان از آنان بوده است . ما در اين باب بر مخالفان خود حجّت روشن و دليل آشكار داريم . چه كسى جرأت دارد درامارت و قدرت محمد صلى الله عليه و آله با ما كه خويشاوندان و ياران اوييم مخالفت كند مگر كسى كه راه باطل رود ، و طريق گناه بپويد ، و درمهلكه غوطه ور باشد . حُباب بن منذر برخاست و گفت : اى گروه انصار ، مراقب وضعيت خويش باشيد و سخن اين مرد و يارانش را نشنويد ، كه حصه و بهرهء شما را از امارت سلب مىكنند ، و اگر از آنچه را كه شما مى خواهيد بى نصيبتان كردند ، از اين ديار بيرونشان كنيد و كارها را به دست بگيريد ، كه به خدا قسم شما از آنها به اين امر ( خلافت ) شايسته تريد ، چون آنهائى كه با اين دين سرناسازگارى داشتند ، به وسيلهء شمشيرهاى شما مردم از اين دين پيروى كردند ، من مرد با تجربه و آزموده و سرد و گرم روزگار چشيده ام ، اگر بخواهيد از نو آغاز كنيم ؟ عمر گفت : در اين صورت خدا ترا مى كشد . حباب گفت : بلكه خدا ترا مى كشد . « 1 » پس از اينكه ياران ابوبكر او را براى خلافت معرّفى كردند ، نخستين كسى كه دست در دست ابوبكر نهاد ، و با او بيعت كرد ، بشير بن سعد خزرجى بود . او كه عموزادهء سعد بن عبادهء خزرجى انصارى بود ، در اثر رقابتى كه با او داشت و از ترس اينكه مبادا سعد به خلافت برسد ، با ابوبكر بيعت كرد ، اين كار با اعتراض شديد حباب بن منذر روبرو شد ، حباب براو بانگ زد كه :
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 235
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٣٥
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 220 .