رسيد ، و من پنداشتم كه هرگز تيراندازى را متوقف نخواهند كرد .
سپس همگى چون تن واحدى بر ماحمله كردند ، و مسلمانان عقب نشستند ، چنان كه تا جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله كه آن حضرت در آنجا ايستاده بود عقب رفتند . پيامبر صلى الله عليه و آله از اسب خود به زير آمده بود ، و غلام سياه آن حضرت كه نامش مدعم بود اسب آن حضرت را نگهداشته بود . حباب بن منذر همچنان پرچم را افراشته مى داشت و پايدارى مى كرد ، و همچنان كه سواره بود ، بر آنها تير مى انداخت . پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان را تحريض بر جهاد مى كرد ، و مى فرمود كه خداوند وعدهء فتح خيبر راداده است .
راوى مى گويد :
همهء مردم دوباره برگشتند و اطراف پرچم جمع شدند ، آنگاه حُباب به همراه ايشان حمله كرد . مسلمانان اندك اندك به حصار نزديك مى شدند ؛ يهوديان عقب نشينى كردند و به سرعت گريختند ، و خود رابه قلعه رسانيدند و وارد حصار شدند و درب آن را بستند . آنها بر روى ديوارهاى چند لايهء دژ برآمدند و از فراز ديوارها شروع به سنگ انداختن نمودند ، و سنگهاى بسيارى پرتاب كردند ، به طورى كه ماكمى از دژ فاصله گرفتيم ، و به جايگاه اول حباب بن منذر بازگشتيم .
يهوديان شروع به ملامت يكديگركردند و گفتند : چرا اينقدر به زنده ماندن دل خوش كرده ايم ، در حالى كه همهء افراد كوشا و مقاوم ما در حصار « ناعم » كشته شدند ؟ اين بود كه دست از جان شسته به جنگ برگشتند ، و ما هم كنار درب حصار سخت ترين جنگ را انجام داديم .
در آن روز كنار درب حصار ، سه تن از ياران رسول خدا صلى الله عليه
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 229
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٢٩