تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
على عليه السلام را ملاقات كردم ، به من فرمود : برو نزد حضرت فاطمه ( ع ) كه تحفهء بهشتى براى او آمده است ، مىخواهد از آن به تو عنايت فرمايد : باشتاب نزد فاطمه ( ع ) آمدم ، به من فرمود : ديروز در همين مكان نشسته بودم و در خانه غمگين بودم و در اين باره فكر مىكردم كه وحى الهى از ما قطع گرديده و فرشتگان ديگر به سوى ما نمىآيند ، ناگاه ديدم درب بسته باز شد و سه دختر به طرف من آمدند كه كسى را به حسن جمال و زيبايى و خوشبويى آنان نديده بودم . برخاستم و سوال كردم : آيا شما از اهل مكه هستيد يا از اهل مدينه ؟ گفتند : اى دختر رسول خدا ( ص ) ما از اهل زمين نيستيم ما را پروردگارت از بهشت بسوى تو فرستاده است ، ما بسيار مشتاق ديدار تو بوديم . از يكى كه بزرگتر مىنمود پرسيدم كه نام تو چيست ؟ گفت : نام من « مقدوده » است . گفتم : به چه مناسبت تو را به اين اسم نامگذارى كرده‌اند ؟ گفت : به جهت آنكه از براى مقداد آفريده شده‌ام . از ديگرى پرسيدم كه چه نام دارى ؟ گفت : نام من « ذره » است كه براى ابوذر غفارى خلق شده‌ام . از نام سومى پرسيدم گفت : نام من « سلمى » است كه براى سلمان آفريده شده‌ام . آنگاه چند عدد از رطب و خرماى بهشتى به من دادند كه از برف سفيدتر و از مشك خوشبوتر بود . سلمان مى گويد : فاطمه ( ع ) يكى از آن رطب ها را به من داد و فرمود : امشب با اين رطب افطار كن و فردا هسته‌اش را بياور . رطب را گرفتم
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 139 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى