عمّار و دشمن به جنگ سختى دست يازيدند ، كه در اثر آن نيروهاى معاويه شكست خورده و پا به فرار گذاشتند ، تا جايى كه معاويه اسبى خواست تا فرار كند . عمرو عاص پرسيد : كجا ميروى ؟
معاويه گفت : اگر فرار نكنم پس چكار كنم ؟
عمروعاص گفت : فقط يك راه نجات باقى است ، و آن اينكه قرآنها را برنيزهها بالا كنى . « 1 »
شهادت
نيروهاى عمّار با نيروهاى دشمن سخت درگير شدند . و بعد از مدّتى نيزهها به سوى عمّار نشانه رفت و بر بدن او نشست . در اوج درگيرى ، ابوعاديهء عاملى و ابنجون سكسكى ، عمّار را به شهادت رساندند و دربارهء تصاحب سلاحش با يكديگر اختلاف كردند . آنها نزد عبداللّهبن عمرو عاص رفتند تا ميان ايشان داورى كند . عبداللّه به آنان گفت : از من دور شويد كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود : « قريش با عمّار چكار دارند ، عمّار آنها را به بهشت مىخواند و آنها او را به جهنم . » « 2 » عمّار شب هنگام به شهادت رسيد و على عليه السلام بر پيكر وى نماز خواند و او را بدون غسل به خاك سپرد . « 3 » و بدين گونه پيشگويى شهادت عمّار ، توسط پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله ، به وقوع پيوست .
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 188 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 381 ؛ ابناثير در كامل ، ج 3 ، ص 310 ؛ نام قاتلين عمّار را « ابو عاديّه » و « ابن جوّى سكسكى » ذكر كرده است .
( 3 ) . همان مدرك .