تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

كنيه‌اش ، امّ المصائب ، امّ الرّزايا ، امّ النّوائب ، امّ كلثوم كبرى ، امّ عبداللَّه و امّ الحسن بوده است . « 1 » با نزديك شدن وفات پيامبر اكرم ( ص ) حضرت امير المؤمنين ( ع ) و حضرت فاطمه ( س ) هر كدام خوابى حاكى از وفات پيغمبر ( ص ) مىديدند و به همين جهت گريه زارى مىكردند . حضرت زينب ( س ) خدمت رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : يا جدّاه در خواب ديدم كه باد تندى وزيد دنيا و آنچه در آن است تيره و تار شد و مرا از جايى به جاى ديگر حركت مىداد ، من از شدّت آن باد به درخت تنومندى تكيه دادم ، در اين هنگام آن درخت از جا كنده شد و بر روى زمين افتاد . به يكى از شاخه‌هاى نيرومند آن چسبيدم اما آن شاخه شكسته شد ، به سراغ شاخه ديگرى رفتم آن هم شكست به دو شاخه ديگر پناه بردم آن دو نيز شكستند و من از خواب بيدار شدم . رسول خدا ( ص ) از شنيدن سخنان زينب اندوهگين شد و اشك غم از ديدگانش جارى شد ؛ آنگاه فرمود : آن درخت كه از ريشه كنده شد منم جدّ تو ؛ و آن شاخهء اوّل مادرت فاطمه ( س ) ، شاخهء دوم پدرت على ( ع ) و آن دو شاخهء ديگر برادرانت حسن و حسين ( ع ) هستند ! دخترم ! اين خواب حكايت از آن دارد كه دنيا از فقدان آنان تيره و تار مىشود ، و شما دچار مصائب و دشواريهاى فراوانى خواهيد شد . « 2 » طولى نكشيد كه براى زينب ( س ) آنچه را كه در خواب ديده بود در بيدارى تعبير شد و او به غم فراق جدّ بزرگوار و مادر مهربان خود دچار گرديد . وى در زمان رحلت پيامبر ( ص ) پنج ساله بود « 3 » و در عين اينكه خردسال بود امّا از مادرش فاطمه سلام إله عليها « 4 » و اسماء بنت عميس و طهمان يا ذكوان ( غلام

هامش
( 1 ) - رياحين الشريعه ، ج 3 ، ص 46 ؛ وسيلة الدارين ، ص 386 .
( 2 ) - زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 19 .
( 3 ) - السيّده زينب عقيلة بنى هاشم ، بنت الشاطى ، ص 34 .
( 4 ) - المجدى ، ص 18 .
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 90 | محمد مظفرى / سعيد جمشيدى