وخويشان خود رامىشكست و براى بيوه زن مسلمانى از انصار مىبرد و مىگفت : اينها راهيزم كن وبسوزان . « 1 » على عليه السلام اين داستان را اينچنين بازگو كرده است : « چون در مدينه برزن مسلمانى كه شوهر نداشت وارد شدم ، مىديدم هرشب مردى مىآيد ودرب رامى زند و چيزى به آن زن مىدهد . به همين جهت در وضع او شك كردم . به آن زن گفتم : اى كنيز خدا ! اين مرد كيست كه هرشب درِخانهات را مىزند و چيزى به تو مىدهد وحال اينكه تو يك زن مسلمان هستى و شوهر ندارى ؟ پاسخ داد ؛ او ، سهلبنحنيف است چون دانست كه من زن بى سرپرستى هستم ، هنگام شب بتهاى قومش رامىشكند و براى من مىآورد و به من مىگويد : اين چوبها راهيمهء آتش كن . » على ( ع ) پيوسته اين خاطره رااز سهل به ياد مىآورد وتعريف مى كرد . « 2 »
برادرخواندهء على ( ع )
پس از مهاجرت رسول خداصلى الله وعليه وآله و ديگر مسلمانان به مدينه ، پيامبر ( ص ) دو بار ميان مهاجران وانصار عقد برادرى ايجاد كرد ، يك بار على ( ع ) را برادر خود خواند وبارديگر ميان على ( ع ) وسهل بن حنيف عقد اخوت و برادرى برقرار فرمود . « 3 »
از نيروهاى ويژه
رسول خدا ( ص ) به منظور تشكيل واحدِ ضربتى خاصى ، تعدادى از ياران خود را
هامش
( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 321 .
( 2 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 2 ، ص 139 ؛ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 676 ؛ كامل ابناثير ، ج 2 ، ص 106 .
( 3 ) . طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 23 .