تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

احد مىرفت ، وهمهء روز را درآن جا سپرى مىكرد . روزى او به همراه غلام خود « بنهان » به احد رفت ، وقتى برابر شهدا قرار گرفت ، مشاهده كرد كه غلام بر شهيدان سلام نكرد . ام سلمه باتغيّر او راسرزنش كرد و به اوگفت : چرا برايشان سلام نكردى . به خدا سوگند كسى بر ايشان سلام نمىكند مگر اينكه تا روز قيامت پاسخ او را ميگويند . « 1 » ابوهريره ازكسانىبودكه رفت وآمدش به گلزار شهداى احد زياد بود . « 2 » عبدالله‌بن عمر نيز هرگاه‌مىخواست به‌بيشه ( محلىدرنزديكى احد ) برود ، وقتى به ذُباب ( نقطه‌اى در ميان راه ) مىرسيد به سمت آرامگاه شهدا رهسپار مىشد ، و بر ايشان سلام مىكرد ، آنگاه به ذُباب باز مىگشت و راه خود رابه سوى بيشه ادامه مىداد . ودوست نداشت به عنوان راه از قبر شهدا استفاده كند . « 3 » فاطمهء خُزاعيّه گويد : روزى باخواهرم هنگام فرو رفتن خورشيد نزد قبر شهدا رسيديم ، به خواهرم گفتم : بيا تابر قبر حمزه سلامى كنيم وبازگرديم . او موافقت كرد . رفتيم تا نزد قبر حمزه ايستاديم وگفتيم : السَّلامُ عَلَيْكَ يا عَمَّ رَسُولِ اللَّهِ . سلام برتو اى عموى پيامبر . در آن حال سخنى به گوش مارسيد كه ما را پاسخ گفت : وَعَلَيْكُمَاالسَّلام وَرَحْمَةُاللَّه . و سلام برشمادو تن و رحمت خداوند . و اين در حالى بود كه هيچكس در آن نزديكى وجود نداشت . « 4 »

هامش
( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ج 1 ، ص 314 .
( 2 ) . همان مدرك .
( 3 ) . همان مدرك .
( 4 ) . همان مدرك .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 116 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى