انجام مىگرفته است . « 1 » و اما در مورد حد نصاب لازم براى گزينش رئيس قبيله ، مطلبى در منابع به چشم نمىخورد ؛ « 2 » ليكن از ظاهر امر چنين برمىآيد كه رئيس قبيله به اتفاق آراى رؤساى عشاير و بطون انتخاب مىشده ، به اين معنى كه ، هرگاه در رايزنىهاى پيش از بيعت رسمى ، اكثريت اشراف قبيله موافق رياست فردى خاص بودند ، همهء سران قبيله با وى بيعت مىكردند ؛ چرا كه در غير اين صورت ، بروز انشعاب در قبيله ، به ويژه در رابطه با قبايل صحرانشين و كوچ رو ، امرى اجتنابناپذير بود . شايد بتوان رويهاى را كه خليفهء دوم در شورايى كه جهت گزينش خليفهء پس از خود ترتيب داد ، مؤيد مطلب فوق گرفت . خليفهء دوم كه به طور مكرر از احتمال بروز اختلاف ميان سران مسلمانان ابراز نگرانى مىكرد و اختلاف آنان را موجب بروز اختلاف در ميان مسلمانان مىشمرد ، براى رفع اين دغدغه دستور داد تا در صورت بروز اختلافنظر ميان اعضاى شورا ، گروه اقليت گردن زده شوند . « 3 » تخلّف برخى از سران قبيله از بيعت ، يكى از دو امر را در پى داشت : يا انشقاق در قبيله ، كه اين موضوع در ميان قبايل كوچنشين با سهولت بيشترى صورت مىگرفت ، و يا بروز درگيرى ميان جناحهاى رقيب و تحميل خواستهء يك جناح بر ديگرى ؛ چنان كه مورد اخير در جريان سقيفه و خلافت ابوبكر رخ داد . « 4 »
وظايف و امتيازات رئيس قبيله
هنگامى كه يك فرد به رهبرى و رياست قبيله مىرسيد ، برحسب ظاهر او مىتوانست مانند يك پادشاه با اختيارات مطلقه عمل كند و به رأى و نظر ديگران بى توجه باشد ؛ « 5 » ليكن با توجه به فلسفهء وجودى رياست قبيله كه خدمت به افراد قبيله و رهبرى كل قبيله در مسير عزّت و افتخار بود ، مطالبات و انتظارات زيادى از سوى اعضاى قبيله متوجه