1 - رهبر قبيله كه از وى به « رئيس » ، « شيخ » ، « زعيم » ، « كبير » و « سيّد » و گاه « ملك » و « قيل » تعبير مىشود « 1 » 2 - رؤساى عمائر - عمارهها - و بطون و عشايرِ زير مجموعهء قبيله ، كه از ايشان تحت عنوان « سادات القبيله » نيز ياد مىشود 3 - تودهء مردم يا « قوم » .
رئيس قبيله
در خصوص رئيس قبيله گفتنى است كه ، شرط اصلى دستيابى يك شخص به رهبرى و زعامت قبيله وجود پارهاى صفات و خصال نيكو و پسنديده در وى بود تا رهبر قبيله در سايهء برخوردارى از آن ويژگىها ، اولًا از مقبوليت عمومى و نفوذ اجتماعى برخوردار گردد و ثانياً بتواند در شرايط دشوار جزيرة العرب ، كمك كار و حلّال مشكلات افراد قبيلهء خود باشد . صفات مورد اشاره را بدين قرار برشمردهاند : سخاوت و كرم ، نَجْرة ( شجاعت ) ، داشتن عشيرهء نيرومند و ياوران فراوان ، خردمندى و كارآزمودگى ، صبر و بردبارى ، حلم و اغماض نسبت به خطاهاى افراد قبيله ، تواضع و فروتنى نسبت به همهء افراد قبيله و از جمله افراد ناتوان ، فصاحت و بلاغت ، ادب ، صداقت ، عفت و پاكدامنى و أمانت . « 2 » به علاوه ، رئيس قبيله بايد از نظر حسب و افتخارات خانواده و نسب از پيشينهء روشن و قابل قبولى برخوردار باشد . « موالى » يعنى كسانى كه با پيمان ولاء در جرگهء افراد قبيله قرار گرفتهاند « 3 » و « خُلعا » كه به دليل اعمال ناپسند موجب سرشكستگى قبيلهء خود شده و