يكرأى و هم نظر نيستند . وانگهى ، اوضاع ، بحرانى و تيره و تار است و راه راست ناشناخته و ناآموخته است . و بدانيد اگر من تقاضاى شما را اجابت كرده ولايت امرتان را قبول كنم برحسب علم و دينشناسى خود عمل خواهم كرد و گوش به حرف اين و آن نمىسپارم و اعتراض و رنجش ديگران در رويّهام اثر نمىگذارد . » « 1 » على عليه السلام خلافت را حقّ خود مىدانست ، امّا ابتدا از قبول آن خوددارى نمود . عدم پذيرش حضرت عليه السلام به دلايل زير برمىگردد . الف - جامعهاى كه قريب 25 سال بهدست خلفا اداره شده بود از سيرهء پيامبر صلى الله عليه و آله در حد قابل توجهى دور شده . و بسيارى از ارزشهاى دينى به فراموشى سپرده شده بود . لذا اجراى سياستهاى اسلامى و برقرارى عدالت اجتماعى در چنين جامعهاى كار آسانى نبود . و اجراى عدالت اسلامى منافع عدّه زيادى را به خطر مىانداخت و درگيرى داخلى ، امرى حتمى بود . ب - امام عليه السلام براى اينكه عدم دخالت خود در جريان شورش بر عثمان را ثابت كند ، لازم ديد با تأمّل حكومت را قبول نمايد تا جلوى سوء استفادهء فتنهگرها را بگيرد . ج - از آنجا كه انقلابيّون بهعنوان نفرات اوّلى بودند كه گرد حضرت عليه السلام جمع شده بودند ممكن بود ، بعدها منّتى بر امام عليه السلام بنهند و پاداشهايى جهت اين كارشان طلب نمايند . لذا براى دفع توقّعات بىجا و تحكيم موضع خود ، امام عليه السلام بلافاصله دعوت آنها را نپذيرفت .
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 309
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٠٩
جامعهاى كه امام عليه السلام رهبرى آن را برعهده گرفت از جهات مختلف دچار انحراف شده بود و با اسلام ناب فاصله گرفته بود . على عليه السلام براى حاكميت بخشيدن و برقرار ساختن دوباره معيارها و ارزشهاى اسلام ، لازم بود سياستگذارى جديدى براى اجراى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبهء 92 .