تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
يزيد در نهايت مستى و غرور و خوشى ، باده مىخورد و ابداً به نالهء جگر گوشهء زهرا ، زينب كبرى توجّهى نكرد و مشغول خواندن اين اشعار شد :

اشعار كفر آميز يزيد در مجلس اسرا

1 )
لَيتَ أشياخِى بِبَدرٍ شَهِدُوا * وَقعَة الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأسَلِ
2 )
لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ فلا * خَبَرٌ جاءَ و لا وَحىٌ نَزَلَ
3 )
لَستُ مِن خِندِفَ إن لَم أنتَقِمْ * مِن بَنِى أحمَدَ ما كانَ فَعَلَ
4 )
قَد أخَذنا مِن عَلىٍّ ثارَنا * و قَتَلنا الفارِسَ اللَّيثَ البَطَلَ
5 )
و قَتَلنا القَرنَ [ 1 ] مِن سادَاتِهِمْ * و عَدَلناهُ بِبَدرٍ فَانعَدَلَ [ 2 ]
6 )
فَجَزَيناهُم بِبَدرٍ مِثلِها * وَ بِاحُدٍ يَومَ احُدٍ فَاعتَدَلَ
7 )
لَو رَأوهُ فَاستَهَلّوا فَرِحًا * ثُمّ قالوا يا يَزيدُ لا تَشَل
8 )
و كَذاكَ الشَّيخُ أوصانِى بِهِ * فَاتَّبَعتُ الشَّيخَ فِيما قَد سَألَ [ 3 ]
هامش
1 - خ ل : القَرم . 2 - خ ل : فَاعتَدَلَ . 3 - ناسخ التواريخ ( حضرت سيد الشهداء ) ج 3 ، ص 137 و 137 : [ 1 . اى كاش بزرگان و پيران قوم من كه در جنگ بدر حاضر بودند و حوادث آن روز را از نزديك ديده بودند ، امروز حاضر بودند و حادثه خزرج ( واقعه كربلا ) كه شمشيرهاى كشيده شده از غلاف ما كارساز شدند را مىديدند . 2 . فرزندان هاشم چند روزى با سلطنت بازى كردند پس بدانيد كه نه خبرى از عالم غيب هست و نه وحيى بر پيغمبر نازل شده است . 3 . از قبيلهء خِندف نيستم اگر انتقام حوادث گذشته را از فرزندان احمد نگيرم . 4 . ما از على انتقام خود را گرفتيم و آن تك سوار شير بيشه شجاعت را از پاى درآورديم . 5 . و ما آن سرور و رئيس بزرگان آنان را كشتيم و انتقام كشته‌هاى خود را در جنگ بدر گرفتيم و اينك كفهء ترازو مساوى گرديد . 6 . و ما آنان را به كشته‌هاى جنگ بدر و جنگ احد معاوضه نموديم و اينك برابر شد . 7 . اگر بزرگان قبيله من مىديدند آنچه را كه بر سر حسين آوردم از خوشحالى هلهله سر مىدادند و مىگفتند : اى يزيد هيچ گاه دستانت بيمار نگردد و از كار نيفتد . 8 . و اين چنين شيخ و پير ما به من سفارش نموده است و من متابعت پير و بزرگ خود را نمودم و درخواست او را برآورده نمودم . ( منظورش أبى سفيان بود ) مترجم ]