يزيد در نهايت مستى و غرور و خوشى ، باده مىخورد و ابداً به نالهء جگر گوشهء زهرا ، زينب كبرى توجّهى نكرد و مشغول خواندن اين اشعار شد :
اشعار كفر آميز يزيد در مجلس اسرا
1 )
لَيتَ أشياخِى بِبَدرٍ شَهِدُوا * وَقعَة الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأسَلِ
2 )
لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ فلا * خَبَرٌ جاءَ و لا وَحىٌ نَزَلَ
3 )
لَستُ مِن خِندِفَ إن لَم أنتَقِمْ * مِن بَنِى أحمَدَ ما كانَ فَعَلَ
4 )
قَد أخَذنا مِن عَلىٍّ ثارَنا * و قَتَلنا الفارِسَ اللَّيثَ البَطَلَ
5 )
و قَتَلنا القَرنَ [ 1 ] مِن سادَاتِهِمْ * و عَدَلناهُ بِبَدرٍ فَانعَدَلَ [ 2 ]
6 )
فَجَزَيناهُم بِبَدرٍ مِثلِها * وَ بِاحُدٍ يَومَ احُدٍ فَاعتَدَلَ
7 )
لَو رَأوهُ فَاستَهَلّوا فَرِحًا * ثُمّ قالوا يا يَزيدُ لا تَشَل
8 )
و كَذاكَ الشَّيخُ أوصانِى بِهِ * فَاتَّبَعتُ الشَّيخَ فِيما قَد سَألَ [ 3 ]
هامش
1 - خ ل : القَرم .
2 - خ ل : فَاعتَدَلَ .
3 - ناسخ التواريخ ( حضرت سيد الشهداء ) ج 3 ، ص 137 و 137 :
[ 1 . اى كاش بزرگان و پيران قوم من كه در جنگ بدر حاضر بودند و حوادث آن روز را از نزديك ديده بودند ، امروز حاضر بودند و حادثه خزرج ( واقعه كربلا ) كه شمشيرهاى كشيده شده از غلاف ما كارساز شدند را مىديدند .
2 . فرزندان هاشم چند روزى با سلطنت بازى كردند پس بدانيد كه نه خبرى از عالم غيب هست و نه وحيى بر پيغمبر نازل شده است .
3 . از قبيلهء خِندف نيستم اگر انتقام حوادث گذشته را از فرزندان احمد نگيرم .
4 . ما از على انتقام خود را گرفتيم و آن تك سوار شير بيشه شجاعت را از پاى درآورديم .
5 . و ما آن سرور و رئيس بزرگان آنان را كشتيم و انتقام كشتههاى خود را در جنگ بدر گرفتيم و اينك كفهء ترازو مساوى گرديد .
6 . و ما آنان را به كشتههاى جنگ بدر و جنگ احد معاوضه نموديم و اينك برابر شد .
7 . اگر بزرگان قبيله من مىديدند آنچه را كه بر سر حسين آوردم از خوشحالى هلهله سر مىدادند و مىگفتند : اى يزيد هيچ گاه دستانت بيمار نگردد و از كار نيفتد .
8 . و اين چنين شيخ و پير ما به من سفارش نموده است و من متابعت پير و بزرگ خود را
نمودم و درخواست او را برآورده نمودم . ( منظورش أبى سفيان بود ) مترجم ]