تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
مأمورا يعنى امير بودم و اكنون مأمورم بناچار به تعيين ابو موسى تن داد و با حكمين عهد و پيمان گرفت كه از كتاب خدا تجاوز نكنند و از حق تخلف نورزند حكمين رفتند و با هم نشستند و خرابيها ببار آوردند و خيانت به خدا و رسول نمودند تا آنكه معاويه نااهل را بر سر كار آوردند و بر سر مسلمانان مسلط نمودند البته داستان مفصل است هر كه خواهد بايد بكتب و تواريخ مراجعه نمايد در هر حال پس از خاتمه امر آن مقدسين ناشسته و مسلمانان بىپايه و ياران منافق چون خود را در برابر مكر و حيله عمرو عاص و معاويه خونخوار فريب خورده ديدند از كرده خود پشيمان شده و عنان عداوت و دشمنى را در مقام اعراض و اعتراض بسوى آن حضرت كشيدند لذا آن بزرگوار با دلى دردناك چنين ميفرمايد ) ترجمة شما مردمى هستيد از عقل و خرد بدور و سست راى و بىهمت من مرتكب حرامى نشدم و امرى را از شما پنهان نكردم و شما را در تاريكى نيافكندم مگر نه آن بود كه راى تمام شما بر آن قرار گرفت كه دو نفر را اختيار كنيد و با آن دو عهد بستيم كه حكم به قرآن نمايند و از آن تجاوز نكنند پس آن دو نفر از حق سرپيچى نمودند در صورتى كه به حق بينا بودند خواسته نفس آن دو جور و ستم بود و صد كردن راه حق راى بدانها ( كه حق را از اهل حق باز گرداندند ) پس بچه جهت شما مردم جنگ با ما را حلال مىشمريد و از جمعيت ما كناره مىجوئيد
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 335 | علم الهدى خراسانى