كنيم كار بر مراد شود و سپاه دشمن كاملا منهزم گردد فرمان بمتاركه ميدهد قاصد گفت خواهى جنگ كنى و معاويه و سپاه او را از بين ببرى و برگردى أمير المؤمنين را كشته به بينى مالك بشگفت آمد و گفت مگر چه خبر است قاصد چون قصه را بيان كرد مالك دست تأسف بهمزد و از جنگ كناره گرفت و بسوى آن حضرت برگشت و حال أمير المؤمنين را دگرگونه ديد بالاخره امر منجر به نصب حكمين شد البته عمرو عاص از طرف معاويه معين شد أمير المؤمنين خواست ابن عباس و اگر نه مالك اشتر را از طرف خود معين نمايد اصحاب نپذيرفتند و گفتند بايستى أبو موسى اشعرى را تعيين كنى ناگفته نماند كه أبو موسى قلبا با آن حضرت مخالف بود بهر حال آنچه آن حضرت آنها را نصيحت كرد فائده نداد حضرت فرمود مگر نه اينست كه معاويه يكنفر از طرف خود معين كرده كه عمرو عاص است منهم بايد يكنفر از طرف خود معين كنم كه لايق اين مقام باشد و بتواند با عمرو عاص غدار مكار برابرى كند و ابو موسى لياقت ندارد و فريب خواهد خورد گفتند بايستى ابو موسى تعيين شود حضرت با كمال مظلوميت فرمود چه كنم كنت اميرا و صرت
نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 334
مساهمون: علم الهدى خراسانى
ص٣٣٤