تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
و اكنون هم خيال كرده‌اند علّت اينكه علىّ را به اين مقام نصب نموده‌ام به جهت اين است كه وى همواره ملازم من است و من هم به او توجّه دارم ، اين مردم كسانى هستند كه خداوند در باره‌شان ميفرمايد : « اشخاصى هستند كه به پيغمبر آزار ميرسانند و مىگويند او گوش است بگو : گوش بودن پيغمبر بهتر است براى كسانى كه چنين پندار غلط دارند . . . » . « 1 » اگر مىخواستم در همين محفل اسامى يكايك اين منافقين را مىبردم و به سوى فرد فرد آنها اشاره ميكردم ، ولى در عين حال در مورد آنها بزرگوارى مىكنم ،
هامش
( 1 ) شأن نزول اين آيه بر حسب آنچه در تفسير مجمع البيان نقل شده اين است كه عدّه‌اى از منافقين در محفل خصوصى خود عليه پيغمبر سخن ميگفتند ، يك نفر از آنها گفت در سخنان خود مراقب باشيد كه ممكن است جبرئيل از گفتگوى ما به پيغمبر خبر دهد ، آنها گفتند ما فعلا هر چه ميخواهيم ميگوئيم اگر جبرئيل براى او خبر برد و ما را طلبيد و بما اعتراض كرد كه چرا چنين گفتيد ، ما انكار مىكنيم و او انكار ما را مىپذيرد ، زيرا او گوش است هر كس هر چه بگويد باور مىكند . امّا بر حسب آنچه در تفسير صافى و تفسير برهان از علىّ بن ابراهيم نقل شده ، شأن نزول اين آيه اين است كه : عبد اللَّه نفيل مرد منافقى بود همواره در محضر رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله مىنشست ، سخنان آن حضرت را مىشنيد و به منافقين از تصميمات آن جناب خبر ميداد ، جبرئيل بر پيغمبر ص نازل شد و جريان اين مرد ملعون را به عرض حضرت رسانيد حضرت وى را احضار فرمود و از او سؤال كرد ، او منكر شد ، حضرت هم چيزى نفرمود ، به نزد منافقين آمده اظهار داشت كه در مقابل اخبار جبرئيل ، پيغمبر انكار مرا قبول كرد و هُوَ أُذُنٌ او گوش است ، خداوند هم آيه نازل كرد كه اذن بودن پيغمبر ص به نفع شما منافقين است زيرا اگر انكار شما را تصديق نفرمايد ، بايد شما را بكشد و از بين ببرد .