خليفهء اول را همراه پيامبر ( ص ) توجيه كند تا نشان دهد كه وى از همان زمان به پيامبر ايمان آورده است . روشن است كه چگونه با نقلهاى تاريخى بازى شده است .
نكتهاى كه بايد به آن توجه كرد ، جهتگيرى خاص هر يك از نقلهاى مربوط به اين سفر است . يكى بر آن است كه معجزهاى براى آن حضرت ترسيم كند . « 1 » نقل ديگر مىخواهد بشارت كتب عهدين به نبوت حضرت ( ص ) را به اثبات برساند . « 2 » نقل ديگر مىخواهد ايمان ابو بكر به پيامبر ( ص ) را در دوره پيش از بعثت ثابت كند . « 3 » نقلى هم در پى آن است كه سخن از ولايت امام على ( ع ) به ميان آورد . اختلافهاى موجود در گزارشها ، بيانگر اين است كه اگر چنين اتفاقى افتاده ، راويان اين اخبار در حفظ متن اصلى خبر نه تنها دقت نداشتهاند ، بلكه در صدد رنگآميزى خبر بودهاند ، تا آن را براى اثبات مقصود خود به كار گيرند . در نقل سنى روايت ، ايمان ابو بكر مورد نظر است و در نقل شيعى آن ، ولايت امير مؤمنان ( ع ) . تنها چيزى كه در اين نقلها قابل قبول است ، اصل سفر به شام است و بس .
افزون بر آنچه كه دربارهء تناقض ميان اخبار گذشت ، چند نكتهء ديگر را مىتوان يادآور شد :
نخست آن كه : اگر چنين وقايعى كه نقل شده ، در اين سفر اتفاق افتاده بود ، با توجه به اين كه انگيزهء نقل خبر به اين مهمى ، بسيار قوى بوده و اصحاب كاروان نيز همه از بزرگان قريش بودهاند ، بايد آن را نقل مىكردند . دست كم مىبايست ابو طالب بعد از برگشتن از سفر ، اين واقعه را نقل مىكرد . « 4 »
دوم آن كه : اگر هشدار بحيراى راهب چنين نگرانىاى در ابو طالب ( ع ) ايجاد كرد كه از ترس يهود ، نرسيده به شام ، فرزند برادرش را برگرداند ، چگونه سفر دوم پيامبر به شام را خود به آن حضرت پيشنهاد كرد ، با اين كه به عصر ظهور نزديكتر شده و خطر بيشترى پيامبر را تهديد مىكرد . « 5 »
سوم آن كه : در روايت دوم طبرى - كه بسيارى از مورّخان آن را نقل كردهاند و
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 344 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 280 .
( 2 ) . ابن حبان ، ثقات ابن حبان ، ج 1 ، ص 42 .
( 3 ) . مواهب اللدنيه ، ج 1 ، ص 100 ؛ سيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 122 .
( 4 ) . ذهبى ، تاريخ الاسلام ، ج 1 ، ص 56 ؛ عاملى ، جعفر مرتضى ، الصحيح من سيرة النبى الاعظم ، ج 1 ، ص 91 .
( 5 ) . طبقات ، ج 1 ، ص 122 .