وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ .
« 1 »
-
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .
« 2 »
-
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ .
« 3 »
-
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ .
« 4 »
-
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ .
« 5 »
بنابراين ، چنين شخصيتى كه قرآن از پيامبر معرفى مىكند ، با اين داستان سازگارى ندارد .
نكتهء قابل توجه اين كه : اين روايت از عايشه ، انس بن مالك و ابن عباس نقل شده ؛ « 6 » در حالى كه هر سه نمىتوانستهاند در آن زمان اين ماجرا را درك كنند . بنابراين بايد ديد از چه كسى چنين خبرى را اخذ كردهاند . « 7 » علاوه بر اين ، اصحاب تراجم ، روايات ابو معاويه محمد بن حازم از غير اعمش ، به خصوص از هشام بن عروه را قابل اطمينان ندانستهاند . « 8 »
با توجه به اين مطالب ، تصور ما بر اين است كه رواياتى كه مخاطب آيه را فردى از بنى اميّه معرفى كرده - كه در آن جمع حاضر بود و خود را به سبب نخوت و تكبر جمع كرد و روى ترش نمود - صحيح مىباشد . « 9 » مؤيد اين مطلب روايتى است كه از امام صادق ( ع ) نقل شده كه رسول خدا ( ص ) هر گاه ابن ام مكتوم را مىديد ، مىفرمود : آفرين ! آفرين ! به خدا سوگند ! خداوند هيچ گاه مرا دربارهء تو مورد سرزنش و عتاب قرار نمىدهد . « 10 »
روايت سوّم
« أخبرنا محمّد بن عمر عن مصعب بن ثابت عن أبى الأسود عن عروة :
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيه 159 .
( 2 ) . سورهء شعرا ، آيه 215 .
( 3 ) . سورهء احزاب ، 21 .
( 4 ) . سورهء انعام ، آيه 52 .
( 5 ) . سورهء حجر ، آيه 94 .
( 6 ) . الميزان ، ج 20 ، ص 203 .
( 7 ) . بنا به گفتهء خود عايشه ، او 6 ساله بود كه پس از وفات حضرت خديجه به ازدواج پيامبر ( ص ) درآمد . ( ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 163 ؛ طبقات الكبرى ، ج 8 ، ص 49 ) ؛ انس بن مالك نيز در زمانى كه رسول خدا ( ص ) به مدينه هجرت كرد ، 10 يا 9 يا 8 و يا 7 سال بيشتر نداشته است ( ر . ك : اسد الغابه ، ج 1 ، ص 151 ) ؛ ابن عباس نيز در سال دهم هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در شعب ابى طالب بود ، به دنيا آمد . ( ر . ك : معارف ، ص 123 ؛ اسد الغابه ، ج 3 ، ص 291 ) .
( 8 ) . الجرح و التعديل ، ج 7 ، ص 247 ؛ ابن حجر ، لسان الميزان ، ج 9 ، ص 437 .
( 9 ) . تبيان ، ج 10 ، ص 269 ؛ مجمع البيان ، ج 9 ، ص 664 .
( 10 ) . همان جا .