حاطب بن ابى بلتعه را به قريش ، مبنى بر تصميم پيامبر ( ص ) براى فتح مكه نقل كرده است ؛ يزيد بن رومان نيز همين ماجرا را بدون ذكر راوى اصلى خبر بيان داشته است . با مقايسه الفاظ و همسانى آنها در اين دو گزارش نسبتا طولانى ، معلوم مىشود كه ابن رومان نيز روايت خود را از عروه اخذ كرده است . « 1 »
در مواردى نيز اين نقيصه همچنان بر جاى خود باقى است . به نظر مىرسد با قراين و شواهدى كه موجود است ، مىتوان - هر چند به طور ظنى - منبع اصلى برخى از اخبار را به دست آورد . « 2 »
1
الف ) عروة بن زبير
با توجه به مطالبى كه دربارهء رابطهء علمى عروه با عايشه در مباحث قبل گفتيم و نيز تعداد 178 روايت كه وى از عايشه نقل كرده ، به نظر مىرسد كه منبع اصلى اخبار وى ، كه سند آنها را نياورده ، شخص عايشه است . اين مسأله به ويژه در مورد اخبارى كه به صفات ظاهرى و اخلاقى رسول اكرم ( ص ) و همسران او مربوط مىشود ، صادق است . هورويتز به اين نكته تصريح كرده ، گويد :
اين حذف [ سند ] بدان جهت نبوده كه عروه نخواسته سند روايت را بيان كند ، بلكه به دليل واضح بودن مطلب ، از ذكر نام عايشه خوددارى كرده است . « 3 »
وى همچنين دربارهء جوابهاى عروه به نامههاى عبد الملك بن مروان و وليد ، اعتقاد دارد كه راوى او در آن اخبار ، عايشه است . « 4 »
ب ) هشام بن عروه
تأثير پذيرى هشام از عروه ، همانند تأثير پذيرى عروه از عايشه است ؛ علاوه بر اين كه اينجا رابطهء پدر و پسرى در ميان است . اين تأثير پذيرى را مىتوان از مجموع 194 روايت او به دست آورد كه در 149 روايت ، از پدرش عروه روايت كرده است . اين رابطهء علمى ميان آن دو ، تنها مربوط به تاريخ نبوده ، بلكه در فقه نيز چنين است ؛ روايات زيادى كه در باب فقه ، عبد الرزاق از هشام و او از عروه نقل كرده ، مؤيد اين مطلب است .
هامش
( 1 ) . سيرة النبويه ، ج 4 ، ص 40 ؛ مغازى ، ج 2 ، ص 797 .
( 2 ) . البته چنين قضاوتى تنها مربوط به سيره است و موارد ديگر حكم خاص خود را دارند .
( 3 ) . مغازى الاولى ، ص 22 و 23 .
( 4 ) . همان جا .