اى ابو ذر ! جلال خدا در درونت بزرگ باشد . از خدا ، همانند شخص نادانى كه او را در پيش سگ و يا خوك به ياد مىآورد و مىگويد : " خدايا ! زبونش كن " ، ياد نكن .
اى ابو ذر ! خداوند ، فرشتگانى دارد كه از ترس خدا بر پايند و سرشان را بالا نمىگيرند تا در آخرين صور ، دميده شود . همگى مىگويند : " تو پاكى و ستايش ، تو راست . ما تو را چنان كه حقّ تو بود ، نپرستيديم " .
اى ابو ذر ! اگر مردى به اندازه هفتاد پيامبر ، عمل داشته باشد ، از سختى آن روز ، آن را كم مىداند ، و اگر يك دلو از غِسلين « 1 » در طلوعگاه خورشيد ريخته شود ، جمجمههاى افراد حاضر در غروبگاه آن ، به جوش مىآيد . و اگر جهنّم ، دمى برآورَد ، هيچ فرشته مقرّب و پيامبر فرستاده شدهاى باقى نمىمانَد ، مگر اين كه بر زانو مىافتند و مىگويند : " پروردگارا ! مرا درياب " . تا جايى كه ابراهيم ، اسحاق را از ياد مىبرد و به خدا مىگويد : " پروردگارا ! من خليل تو ابراهيم هستم . مرا از ياد نبر " .
اى ابو ذر ! اگر زنى از زنان بهشت ، در آسمان دنيا در شبى تاريك طلوع كند ، زمين را درخشانتر از پرتوافكنى ماه در وقت كمال خود مىكند و تمام زمينيان ، بوى خوش را از او استشمام مىكنند .
اى ابو ذر ! اگر لباسى از اهل بهشت ، امروز در دنيا توزيع شود ، هر كس به آن نگاه كند ، بىهوش مىشود و چشمان مردم ، توان ديدن آن را ندارد .
اى ابو ذر ! در كنار جنازهها ، هنگام جنگ و هنگام تلاوت قرآن ، صدايت را آهسته كن .
اى ابو ذر ! هرگاه در تشييع جنازهاى شركت كردى ، خِردت را به انديشه وا دار و خشوع داشته باش و بدان كه تو هم به آن مىپيوندى .
اى ابو ذر ! دواى هر فاسد شدنىاى ، نمك است ؛ امّا اگر نمك فاسد شود ، درمانى
هامش
( 1 ) . زردابه و خون و چركى كه از بدن دوزخيان مىرود .