گفتم : اى پيامبر خدا ! منظور از " كلمات " در آيه " پس آدم از پرودگارش كلماتى را دريافت كرد " چيست ؟ فرمود : " اى على ! خداوند ، آدم عليه السلام را در هند فرود آورد و حوّا را در جدّه ، و مار را در اصفهان ، و ابليس را در مَيْسان . « 1 » در بهشت ، چيزى زيباتر از مار و طاووس نبود و مار ، چهار تا پا همانند پاهاى شتر داشت . ابليس ، داخل شكم مار شد و آدم را فريب داد و نيرنگ زد ، و خداوند بر مار ، خشم گرفت و پاهايش را جدا كرد و فرمود : " روزىات را خاك قرار دادم و به گونهاى قرارت دادم كه بر روى شكم ، راه به روى . كسى كه به تو رحم كند ، مورد رحم خدا قرار نگيرد " . و بر طاووس خشم گرفت ، به اين جهت كه طاووس ، ابليس را به درخت معهود ، راهنمايى كرد . پس صدا و پاهايش را از او گرفت .
آدم عليه السلام به مدّت يكصد سال در هند ماند و سرش را به سوى آسمان بلند نمىكرد و دستش را بر سرش گذاشته بود و بر گناهش مىگريست . خداوند ، جبرئيل عليه السلام را به سوى او فرستاد و به او گفت : اى آدم ! پروردگار عز و جل سلام مىرساند و مىگويد : " اى آدم ! آيا من ، تو را با دستانم نيافريدم ؟ آيا در تو از روحم ندميدم ؟ آيا فرشتگانم را برايت به سجده وا نداشتم ؟ آيا كنيزم حوّا را همسرت قرار ندادم ؟ آيا در بهشتم ساكنت نكردم ؟ گريهات براى چيست ؟ با اين كلمات ، حرف بزن كه خداوند ، توبهات را پذيراست . بگو : پاكى تو ! هيچ معبودى جز تو نيست . بد كردم و به خودم ، ستم روا داشتم . پس بر من باز گرد ، كه تو بازگشت كننده مهربانى " .
اى على ! اگر مارى را در بار و بنهات ديدى ، آن را نكُش تا سه بار كه خارج شوى و او را ببينى . اگر بار چهارم ديدى ، آن را بكُش كه كافر است .
اى على ! اگر مارى را در راهى ديدى ، آن را بكُش ؛ زيرا من با جنّيان شرط كردهام كه به شكل مار در نيايند .
اى على ! چهار خصلت از بدبختى است : خشكىِ چشم ، سختىِ دل ، دورى آرزو ، و دنيادوستى .
هامش
( 1 ) . مَيسان ، منطقهاى در ميان واسط و بصره است و منسوب به آنجا " ميسانى " است . شايد ذكر اين مناطق ، كنايه از دورى مسافت باشد .