تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
11889 . سنن أبى داوود به نقل از عوف بن مالك اشجعى : در جنگ تبوك ، به حضور پيامبر صلى اللّه عليه و آله كه در خيمه‌اى پوستى بود ، رسيدم و سلام كردم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله پاسخِ سلامم را داد و فرمود : " به درون بيا " . من گفتم : اى پيامبر خدا ! همه هيكلم بيايد ؟ فرمود : " [ آرى ، ] همه هيكلت " و من داخل شدم . 11890 . تنبيه الخواطر : به نقل از زيد بن اسلَم : زنى به نام امّ ايمَن ، نزد پيامبر خدا آمد و گفت : شوهرم شما را دعوت مىكند . فرمود : " شوهرت كيست ؟ همان كه در چشمش سفيدى است ؟ " . زن گفت : به خدا در چشم او سفيدى نيست ! فرمود : " چرا ، هست " . گفت : نه به خدا ! فرمود : " هر كسى ، در چشمش سفيدى هست " و منظور ايشان ، سفيدى دورِ سياهى چشم بود . 11891 . الكافى به نقل از يونس شيبانى : امام صادق عليه السلام فرمود : " با يكديگر شوخى هم مىكنيد ؟ " . گفتم : كم . فرمود : " اين گونه نكنيد ؛ زيرا شوخى ، از خوش‌خويى است و تو بِدان ، برادرت را شاد مىسازى . پيامبر خدا ، براى اين كه كسى را شاد كند ، با او شوخى مىكرد " . 11892 . الكافى به نقل از معمّر بن خلّاد : از امام كاظم عليه السلام پرسيدم و گفتم : كسى با عدّه‌اى مىنشيند و با هم مىگويند و شوخى مىكنند و مىخندند . فرمود : " اگر چيزى [ در آن ] نباشد ، اشكالى ندارد " و به گمانم ، مقصود ايشان ، ناسزاگويى بود . سپس فرمود : " باديه‌نشينى بود كه نزد پيامبر خدا مىآمد و براى ايشان ، هديه مىآورد و همان جا مىگفت : پولِ هديه ما را بده ! و پيامبر خدا مىخنديد . [ پيامبر صلى اللّه عليه و آله ] هر گاه اندوهگين مىشد ، مىفرمود : " آن باديه‌نشين چه مىكند ؟ كاش نزد ما مىآمد ! " " .