تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
ايستاده بودم و او مرا مىديد و مىدانست كجا ايستاده‌ام ، ميان من و هيچ كس ، برادرى برقرار نساخت . فاطمه عليهاالسلام گفت : " خدا تو را اندوهگين نكناد ! شايد تو را براى خودش نگه داشته بوده است " . بلال [ بر آنها وارد شد و ] گفت : اى على ! پيامبر صلى اللّه عليه و آله تو را طلبيده است . على عليه السلام نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله رفت . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " چرا گريه مىكنى ، اى ابو الحسن ؟ " . گفت : اى پيامبر خدا ! ميان مهاجران و انصار ، پيمان برادرى بستى . من نيز ايستاده بودم و مرا مىديدى و مىدانستى كجا ايستاده‌ام ؛ امّا ميان من و هيچ كس ، برادرى برقرار نساختى ! پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " من ، تو را براى خودم نگه داشته بودم . آيا دوست ندارى كه برادرِ پيامبرت باشى ؟ ! " . على عليه السلام گفت : چرا ، اى پيامبر خدا ! من كجا و اين افتخار كجا ؟ پس پيامبر خدا ، دست او را گرفت و بالاى منبر برد و فرمود : " بار خدايا ! اين از من است و من از او هستم . هان ! او براى من ، همچون هارون است نسبت به موسى . هان ! هر كه من مولاى اويم ، اين على ، مولاى اوست " . پس على عليه السلام شادمان برگشت . عمر بن خطّاب ، در پىِ او رفت و گفت : بَه بَه ، اى ابو الحسن ! تو مولاى من و مولاى هر مسلمانى شدى . 9538 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله به على عليه السلام : خداى متعال به من فرمود كه تو را برادر و وصىّ خويش گيرم . پس تو برادر و وصىّ من و جانشين من در ميان خانواده‌ام هستى ، چه در زمان حياتم ، و چه پس از مرگم . 9539 . المستدرك على الصحيحين به نقل از ابن عمر : پيامبر خدا ، در ميان يارانش برادرى برقرار كرد ؛ ابو بكر را با عمر برادر قرار داد ، طلحه را با زبير ، و عثمان بن عفّان را با عبد الرحمان بن عوف . على عليه السلام گفت : اى پيامبر خدا ! ميان يارانت برادرى برقرار كردى . پس برادرِ من كيست ؟ پيامبر خدا فرمود : " اى على ! آيا راضى نيستى كه من ، برادر تو باشم ؟ ! " .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 259 | محمد الريشهري