پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " تو در دنيا و آخرت ، برادر منى " . « 1 »
9526 . المعيار و الموازنة : آن گاه ، درباره حديث مؤاخات و دلالت آشكارى كه در آن هست ، انديشيدند ؛ اين كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله مسلمانان را بر حَسَب منزلتشان متمايز ساخت و سپس با توجّه به برترىِ يكى بر ديگرى ، ميان ايشان پيوند برادرى برقرار ساخت . براى مثال ، نزديكترين فرد به منزلت ابو بكر ، عمر بود . لذا ميان آن دو ، برادرى افكند . همچنين طلحه ، شبيه زبير بود و منزلت نزديك به هم داشتند . از اين رو ، آن دو را با هم برادر قرار داد . همين كار را با عبد الرحمان بن عوف كرد و او را با عثمان ، برادر قرار داد . سپس به على عليه السلام فرمود : " به اين دليل ، تو را آخر از همه قرار دادم كه براى خودم بمانى . تو برادر و يارِ منى " .
پس در ميان مسلمانان ، هيچ كس شبيهتر از على عليه السلام به پيامبر صلى اللّه عليه و آله نبود ، و نه سزاوارتر از او به برادرى با پيامبر صلى اللّه عليه و آله . او به سبب پيشگامىاش بر ديگران ، شايسته برادرى با پيامبر صلى اللّه عليه و آله بود . برادرىِ على عليه السلام ، برتر از برادرىِ ديگران بود ؛ چرا كه بر ديگران ، فضيلت داشت .
9527 . الاستيعاب : پيامبر خدا ، در مكّه ، ميان مهاجران برادرى افكند و سپس در مدينه ، ميان مهاجران و انصار پيوند برادرى برقرار ساخت و در هر دو مورد ، به على عليه السلام فرمود : " تو در دنيا و آخرت ، برادر منى " و ميان او و خود ، برادرى افكند .
هامش
( 1 ) . حلبى در السيرة النبوية مىافزايد : عبّاس بن تيميّه ، برقرارىِ پيوند برادرى ميان مهاجران ، بويژه برادرى ميان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و على عليه السلام را انكار كرده است و گفته : چون برادرى افكندن ميان مهاجران و انصار ، براى اين صورت گرفت كه به يكديگر رسيدگى كنند و دلهايشان نسبت به هم پيوند بخورد ، بنا بر اين ، برادرى افكندن ميان مهاجر با مهاجر ، معنا ندارد . ابن حجر گفته است : اين ، ردّ نص با قياس است . برخى از مهاجران ، از جهت مالى و يا قبيلهاى ، قوىتر از برخى ديگر بودند . پيامبر خدا ، ميان فرا دستها و فرو دستها برادرى افكند تا فروتر از فراتر بهرهمند شود و فراتر از فروتر كمك بگيرد و اين جا ، فلسفه برادرى افكندن ميان ايشان و على عليه السلام آشكار مىشود ؛ كسى كه پيش از بعثت ، پيامبر صلى اللّه عليه و آله را در كارش مدد مىرساند ( ر . ك : عيون الأثر : ج 1 ص 230 ) .