عامر بن اضبط به آنان ( مسلمانان ) برخورد و با سلامِ اسلامى به آنان سلام داد ؛ امّا چون از زمان جاهليت ميان ايشان ( طايفه مُحَلّم و عامر ) كينهاى بود ، مُحَلّم تيرى به سوى او انداخت و وى را كُشت .
خبر به پيامبر خدا رسيد . عُيَينَه و اقْرَع ، درباره او [ كه قصاص شود يا ديه بدهند ] صحبت كردند . اقرع گفت : اى پيامبر خدا ! امروز ، به سنّت عمل كن و فردا ، آن را تغيير ده . « 1 »
عُيَينه گفت : نه . به خدا سوگند ، همچنان كه زنان من ، داغدار شدند ، زنان او نيز بايد داغدار شوند .
در اين وقت ، مُحَلّم ، در حالى كه دو بُرد بر تن داشت ، آمد و در برابر پيامبر خدا نشست تا ايشان برايش طلبِ آمرزش كند ؛ امّا پيامبر صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : " خداوند ، تو را نيامرزد ! " .
محلّم ، در حالى كه اشكهايش را با دو بُرد خود ، پاك مىكرد ، برخاست و هفت روز نگذشت كه مُرد . او را دفن كردند . زمين ، جسد او را بيرون انداخت . مردم نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمدند و ماجرا را به ايشان گفتند . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " زمين ، بدتر از رفيق شما را هم مىپذيرد ؛ امّا خداوند عز و جل خواسته است كه شما را پند دهد " .
آن گاه ، جسدش را در درّهاى انداختند و رويش سنگ ريختند ، و اين آيه نازل شد : " اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! هر گاه در راه خدا به جهاد رفتيد ، تحقيق كنيد . . . " .
18 / 10 مروان بن حَكَم « 2 »
8284 . مسند أبى يعلى به نقل از ابو يحيى نَخَعى : مروان به حسن و حسين عليهما السلام برخورد و
هامش
( 1 ) منظورش اين بود كه اين بار به سنّت و قانونى كه در قصاص نهادهاى ، عمل كن و بعد ، اگر خواستى تغييرش دهى ، تغيير ده . بنا به قولى ، " تغيِّر " ، يعنى غِيَر ( ديه ) بگير . يعنى اگر با اولياى اين مقتول ، آن طور كه محلّم مىخواهد ، عمل شود ، مردم را از درآمدن به اسلام ، باز مىدارد ؛ چرا كه مىفهمند قصاص با ديه تغيير مىكند ، در حالى كه عربها ، بويژه ، بر گرفتن انتقام ، حريصاند و از قبول ديه ، ابا دارند ( النهاية : ج 2 ص 410 " سنن " و ج 3 ص 400 " غير " ) .
( 2 ) ر . ك : ص 530 ( مروان بن حَكَم ) .