تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

16 / 53 دعاى پيامبر براى بارش باران

8262 . صحيح البخارى به نقل از انَس : پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، روز جمعه مشغول خواندن خطبه بود كه مردى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! چارپايان هلاك شدند و گوسفندان تلف گشتند . دعا كن كه خدا به ما باران بدهد . پس پيامبر صلى اللّه عليه و آله دست به آسمان برداشت و دعا كرد . 8263 . صحيح البخارى به نقل از انَس : پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، روز جمعه خطبه مىخواند كه مردى برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ! دعا كن كه خداوند بر ما باران بباراند . ناگهان ، آسمان ابرى شد و باران فرو باريد ، چنان كه مردم خود را به زحمت به منازلشان رساندند . باران تا جمعه آينده ادامه داشت . پس ، همان مرد يا يكى ديگر برخاست و گفت : دعا كن كه خداوند ، باران را براى ما بند آورد ، كه آب ، همه جا را برد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله گفت : " بار خدايا ! در اطراف ما بباران ، نه بر ما " . ناگهان ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و در خود مدينه ، باران بند آمد . 8264 . صحيح البخارى به نقل از انَس : پيامبر صلى اللّه عليه و آله در روز جمعه مشغول خواندن خطبه بود كه مردم برخاستند و فرياد زدند و گفتند : اى پيامبر خدا ! ديگر باران ، نمىبارد و درختان ، زرد شده‌اند و چارپايان ، از بين رفته‌اند . دعا كن كه خداوند بر ما باران بباراند . پيامبر صلى اللّه عليه و آله دو بار گفت : " بار خدايا ! بر ما باران بباران " . به خدا سوگند ، در آسمان حتّى يك تكّه ابر هم مشاهده نمىشد ؛ امّا ناگهان ابرها پديدار گشتند و فرو باريدند . پيامبر صلى اللّه عليه و آله از منبر به زير آمد و نماز خواند و رفت . باران تا جمعه بعد همچنان مىباريد . چون پيامبر صلى اللّه عليه و آله برخاست كه خطبه بخواند ، مردم باز فرياد زدند كه : خانه‌ها ويران گشتند ، و راه‌ها بسته شدند . دعا كن كه خداوند ، باران را بند آورَد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله تبسّمى كرد و گفت : " بار خدايا ! در اطراف ما بباران ، نه بر ما " . ناگهان ، ابرها از آسمان مدينه كنار رفتند و در پيرامون آن ، باريدن گرفتند و ديگر يك قطره هم در مدينه نمىباريد . به مدينه نگريستم . ديدم چونان اكليل مىدرخشد .