خون از چهرهاش مىشست و چه كسى آب برايش مىآورد و نيز بر زخمش چه نهادند تا خون ، بند آمد . فاطمه دختر محمّد ، پيامبر خدا ، خون از چهرهاش مىشست و على عليه السلام در سپرى برايش آب مىآورد . چون فاطمه عليهاالسلام خون از چهره پدرش شست ، حصيرى را آتش زد و خاكستر كه شد ، مقدارى از آن خاكستر را برداشت و بر صورت ايشان نهاد و خون ، بند آمد .
سپس [ پيامبر صلى اللّه عليه و آله ] در آن روز فرمود : " خشم خداوند ، بر قومى كه صورت پيامبر خدا را مجروح ساختند ، سخت شد " .
سپس لختى درنگ كرد و آن گاه گفت : " بار خدايا ! قوم مرا بيامرز ، كه آنان ناداناند " .
8253 . صحيح البخارى به نقل از ابو هُرَيره : طُفَيل بن عمرو ، خدمت پيامبر خدا رسيد و گفت : اى پيامبر خدا ! قبيله دوس ، نافرمانى و سرپيچى كردند . پس نفرينشان كن .
مردم گمان بردند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله آنان را نفرين مىكند ؛ امّا ايشان گفت : " بار خدايا ! دوس را هدايت فرما و آنان را [ به دين اسلام ] بياور " .
8254 . دلائل النبوّة ، ابو نعيم به نقل از بلال : در يك شب سرد ، اذان گفتم و كسى [ به نماز ] نيامد . دوباره اذان گفتم ، باز كسى نيامد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " مردم را چه شده است ، اى بلال ؟ " .
گفتم : پدر و مادرم به فدايت ! دچار سرما شدهاند .
گفت : " بار خدايا ! سرما را برايشان بشكن " .
ديدم مردم در هنگام نماز نافله يا صبح ، خود را [ از گرما ] باد مىزنند .
8255 . مسند ابن حنبل به نقل از كعب بن مرّه يا مرّة بن كعب : پيامبر خدا بر مُضَر نفرين كرد . نزد ايشان رفتم و گفتم : اى پيامبر خدا ! خداوند عز و جل تو را يارى نمود و [ خواستهات را ] عطا كرد و دعايت را برآورده ساخت . قومت [ از قحطى ] هلاك شدند ! برايشان دعا كن .
پيامبر صلى اللّه عليه و آله روى گردانْد .
دوباره گفتم : اى پيامبر خدا ! خداوند عز و جل تو را يارى نمود و [ خواستهات را ] عطا كرد و دعايت را مستجاب ساخت . قومت هلاك شدند ! برايشان دعا كن .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 395
مساهمون: محمد الريشهري
ص٣٩٥