16 / 7 ابو قِرصافه « 1 »
8189 . دلائل النبوّة ، ابو نعيم به نقل از ابو قرصافه ، صحابى پيامبر خدا : اسلام آوردن من ، اين گونه بود كه من يتيم بودم و مادرم و خالهام مرا سرپرستى مىكردند و گرايش من به خالهام بيشتر بود . چندتايى ميش داشتم كه آنها را مىچرانيدم . خالهام مُدام به من مىگفت : فرزندم ! از كنار اين مرد ( يعنى پيامبر صلى اللّه عليه و آله ) رد نشوى ، كه تو را فريب مىدهد و گمراه مىكند . امّا من بيرون مىآمدم و به چراگاه مىرفتم و برّههايم را رها مىكردم و خود نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله مىرفتم و مدّتها نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله مىنشستم و به سخنان ايشان گوش مىدادم و شبانگاه ، گوسفندانم را با شكم خالى و پستانهاى خشكيده برمىگرداندم .
خالهام به من گفت : چرا گوسفندانت شيرى در پستان ندارند ؟ گفتم : نمىدانم .
روز دوم نيز نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله رفتم . ايشان همانند روز اوّل رفتار كرد ؛ امّا اين بار شنيدم كه مىفرمايد : " اى مردم ! هجرت كنيد و به اسلام چنگ زنيد ؛ زيرا تا زمانى كه جهاد هست ، هجرت قطع نمىشود " .
من باز ، همانند روز نخست ، با گوسفندانم باز گشتم .
روز سوم نيز نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله رفتم و به سخنان ايشان گوش دادم تا آن كه اسلام آوردم و با ايشان بيعت كردم و دست دادم ، و از قضيّه خالهام و گوسفندانم به ايشان شكايت نمودم .
پيامبر خدا به من فرمود : " گوسفندان را نزد من بياور " .
من ، آنها را نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله بردم . ايشان به پشت و پستانهاى آنها دست كشيد و برايشان دعاى بركت كرد و در حال ، فربه و پُرشير شدند .
هامش
( 1 ) ر . ك : ص 516 ( ابو قرصافه ) .