سبب فعاليّت شديد و فراگيرى قيموميتش پديدهها را بدون آن كه نقصى در آن راه يابد يا به تحوّلى نياز داشته باشد مىآفريند .
خدا ( چنانچه فلسفههاى جاهلى مىپندارد ) براى آن كه از وجود خود وجودى بيافريند نيازمند آن نيست تا بخشى از اين وجود را به آن موجود ببخشد ، بلكه يك نگاه از سوى او كافى است كه همه تاريكيها به نور مبدّل شود ، پس طبيعت خلقت خداوند سبحان از محدوده اين دو حدّ خارج نيست :
1 - فعل و فاعليت و تأثير گذاردن و هستى بخشيدن .
2 - عدم انفعال و مفعوليّت و تحت تأثير قرار گرفتن و هستى يافتن .
بر انديشه بشرى كه با تماس با مخلوقات خو گرفته دشوار است خلقت نخستين را تصوّر كند زيرا انديشه او از محدوده تأثير و تأثّر خارج نمىشود و به قدرى كه مؤثّر در پديدهاى اثر مىگذارد به همان ميزان از آن متأثّر مىگردد ، زيرا آن پدپده انرژى انسان را مىگيرد و خستگى و فرسودگى به دو مىدهد در حالى كه خداوند كاملًا بر عكس چنين چيزى است و از اثر پذيرى و تحوّل مبرّا است .
از همين رو در حديث مىخوانيم كه حضرت على عليه السلام از خطيبى كوفى كه درباره « توانايى » سخن مىگفت پرسيد :
آيا با خدا مىتوانى يا بدون خدا ؟ او گفت : نمىدانم چه بگويم .
حضرت فرمود : هريك از اين دو را كه مىگفتى گردنت را مىزدم .
خطيب گفت : يا اميرالمؤمنين چه بگويم ؟ حضرت فرمود : بگو به
مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى) — صفحة 88
مساهمون: آژير
ص٨٨