براى كشف « عقل » ناگزير براى انجام اين دو كار هستيم : كشف حقايق و عبور از خلال آن به واقعيّت عامل كشف كننده ، دقيقاً همچون زمانى كه به اشيائى مىنگريم كه در روشنايى قرار دارند ولى نه به قصد كشف اين اشياء ، بلكه براى راه يافتن به نورى كه آنها را در روشنايى خود قرار داده است .
عبور از مكشوف به كاشف همچون عبور از آيات الهى براى شناخت خداست ( به همان ترتيبى كه بتفصيل بيان شد ) .
ج - با تكرار اين كار بينش عقل نسبت به خود و آگاهى آن از مكنوناتش و نيز اعتماد نسبت به توانايىهايش افزايش مىيابد و خواهد توانست حقايق جديد را كشف كند .
اين پديده ( افزايش عقل با به كار واداشتن فراوان آن ) پديدهاى است كه فلسفههاى بشرى از تفسير آن عاجزند . « ارسطو » مىگويد :
« معلومات پرده از مجهولات جديد بر مىدارد در حالى كه - اگر دقّت كنيم - خواهيم ديد كه امكان ندارد معلومات ، كه تا چندى پيش خود مجهول بودند و نياز به كاشف داشتند ، پرده از روى مجهولات - حتّى اگر ممكن هم باشد - بردارند . »
و واقعيّت آن است كه معلومات ، توانايى عقل را در كشف حقايق جديد افزايش مىدهد ، پس « عقل » است كه همه چيز را « كشف » مىكند نه معلومات ، بلكه معلومات تنها توانايى آن را افزايش مىدهد . برخى از فلاسفه مىگويند : خود آگاهى شرط ديگر آگاهى
مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: آژير
ص١١٨