فصل سوم اميد بستن به غير خدا
4198 . الأمالى ، طوسى به نقل از محمّد بن عَجلان : به تنگدستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم . قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب ، پولش را از من مىطلبيد . ناچار ، رهسپار سراى حسن بن زيد شدم كه در آن وقت ، امير مدينه بود و ميان ما آشنايىاى بود .
محمّد بن عبد اللّه بن على بن الحسين ( نوه امام زين العابدين عليه السلام ) كه با هم آشنايى ديرينهاى داشتيم ، از حال و روز من ، آگاه شد . در راه ، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت : شنيدهام كه در مضيقه هستى . براى رفع گرفتارىات ، به چه كسى اميد بستهاى ؟
گفتم : به حسن بن زيد .
گفت : در اين صورت ، حاجتت برآورده نمىشود و به خواستهات نمىرسى . نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشندهاى بخشندهتر است . براى رفع گرفتارىات ، به او اميد ببند ؛ چرا كه من از پسر عمويم جعفر بن محمّد عليهماالسلام شنيدم كه از پدرش ، از جدّش ، از پدرش حسين بن على عليهماالسلام ، از پدرش على بن ابى طالب عليه السلام ، از پيامبر صلى اللّه عليه و آله روايت كرد كه فرمود : " خداوند ، در يكى از وحىهايش به يكى از پيامبرانش فرمود : " به عزّت و جلالم سوگند ، آرزوى هر آن كس را كه به غير من آرزو بندد ، به يأس مبدّل مىسازم و جامه خوارى در ميان مردم بر او مىپوشانم و از گشايش و فضل خويش ، دورش مىگردانم . آيا بندهام در سختىها به غير من آرزو مىبندد يا به كسى جز من ، اميدوار مىشود ، در حالى كه بىنياز بخشنده ، منم و كليد درهاى بسته ، در دست من است و درِ خانهام به روى هر كس كه مرا بخواند ، باز