تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
پيامبر صلى اللّه عليه و آله دو درهم را به او داد و فرمود : " با اينها كاسبى كن و [ آنها را ] براى به دست آوردن روزىِ خدا ، به كار بينداز " . سعد آن دو درهم را گرفت و همراه پيامبر صلى اللّه عليه و آله رفت و نماز ظهر و عصر را با ايشان خواند . سپس پيامبر صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : " برخيز و در طلب روزى باش ، كه من از حال و روز تو غمناك بودم ، اى سعد ! " . وضع سعد ، چنان شد كه هر چه به يك درهم مىخريد ، به دو درهم مىفروخت و اگر به دو درهم مىخريد ، به چهار درهم مىفروخت . بدين ترتيب ، دنيا به سعد ، رو كرد و مال و منالش بسيار شد و كسب و كارش بالا گرفت . پس در كنار درِ مسجد ، دكانى زد و در آن جا نشست و در همان جا به كسب و كار پرداخت . هر گاه بلال براى نماز ، اقامه مىگفت و پيامبر خدا بيرون مىآمد ، سعد ، همچنان سرگرم دنيا بود و بر خلاف گذشته كه هنوز گرفتار دنيا نشده بود ، ديگر نه وضويى مىساخت و نه آماده نماز مىشد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله مىفرمود : " اى سعد ! دنيا تو را از نماز ، باز داشته است ! " . و او مىگفت : چه كنم ؟ اموالم را ضايع كنم ؟ ! به اين آدم ، جنس فروخته‌ام و مىخواهم بهايش را از او بگيرم . از اين يكى ، جنس خريده‌ام و مىخواهم پولش را بدهم . پيامبر خدا از اين وضع سعد ، ناراحت شد ؛ بيشتر از وقتى كه از نادارىِ او ناراحت شده بود . در پىِ اين بود كه جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمد و گفت : اى محمّد ! خداوند از اندوه تو براى سعد ، آگاه شد . كدام يك را دوست‌تر مىدارى : حالِ اوّل او را ، يا اين حالِ او را ؟ پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " جبرئيلا ! حال اوّلِ او را [ بيش‌تر مىپسندم ] ؛ چرا كه دنياى او ، آخرتش را بر باد داده است " . جبرئيل عليه السلام به پيامبر صلى اللّه عليه و آله عرضه داشت : همانا دوستىِ دنيا و مال و منال ، مايه فتنه و باز داشتن از آخرت است . به سعد بگو آن دو درهمى را كه به او دادى ، به تو برگردانَد . در اين صورت ، به زودى به حالى كه در ابتدا داشت ، باز مىگردد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله بيرون رفت و به سعد برخورد و به او فرمود : " سعد ! نمىخواهى آن دو درهمى را كه به تو دادم ، به من پس بدهى ؟ " .