رنگ ، طعم ، مزه و . . . ، حادث باشند و آن ديگرى قديم باشد و چرا عكس آن نباشد ؟ چگونه آن كه پيش از حلولشده ( محلّ حلول ) وجود داشت ، نيازمند حلول است ، در حالى كه خدا همواره بوده و خواهد بود ؟
وقتى خدا را به ويژگىِ پديدهها در خصوص حلولپذيرى توصيف كرديد ، لازم است به ويژگىِ زوالپذيرى هم توصيفش كنيد ، و اگر او را به ويژگىِ زوال و حدوث توصيف كرديد ، در واقع ، به صفت پايانپذيرى نيز توصيف كردهايد ؛ زيرا اين صفت ، ويژگىِ حلول كننده و حلول شونده است و اينها ذات شىء را تغيير مىدهند . اگر ذات خداوند با حلول در چيزى تغيير نكند ، بايد با حركت و سكون و سفيد و سياه و سرخ و زرد شدن هم تغيير نكند و همه ويژگىهايى كه در اشياى متّصف به اين صفتها وجود دارد ، در خداوند هم كه در آنها حلول كرده ، وجود داشته باشد تا همه ويژگىهاى پديدهها ، در او نيز باشد و در اين صورت ، خداوند متعال هم حادث باشد ! " .
پيامبر خدا آن گاه فرمود : " وقتى اين گمانتان كه خدا در چيزى حلول كرده باطل شد ، زيربناى سخنتان از بين مىرود " .
آنان ساكت شدند و گفتند : در كارمان خواهيم انديشيد .
آن گاه ، پيامبر خدا رو به سوى گروه دوم كرد و به آنها فرمود : " به من بگوييد هنگامى كه شما صورت كسانى را كه خداوند را عبادت كردهاند ، مىپرستيد و براى آنها سجده مىكنيد و نماز مىگزاريد و براى سجده به آنها پيشانىهاى ارزشمند را بر خاك مىنهيد ، چه چيزى براى خداى جهانيان نگه مىداريد ؟ آيا نمىدانيد حقّ كسى كه لازم است عبادت شود و بزرگ داشته شود ، اين است كه بندهاش همرديف وى قرار نگيرد ؟ آيا فكر مىكنيد درست است كه شهروندانِ پادشاه يا رئيسى را در بزرگداشت و كُرنش و فروتنى ، همپاى وى قرار دهيد ؟ آيا اين كار ، سبب كوچك كردن حقّ بزرگتر و بزرگ كردن حقّ كوچكتر نيست ؟ " .
گفتند : آرى .
فرمود : " آيا نمىدانيد شما با تعظيم خداوند از راه تعظيم صورتِ بندگانِ مطيع خدا ، خداى جهانيان را كوچك مىكنيد ؟ " .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: محمد الريشهري
ص١٧٣