تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
توست ، بينوايت در آستان توست . گدايت در آستان توست ، از چيزى به تو شِكوه مىكند كه بر تو پوشيده نيست " و در خبرى آمده است [ كه گفت ] : " مرا از درگاه خود مران " . فاطمه ، دختر على بن ابى طالب ، نزد جابر بن عبد اللّه رفت و گفت : اى صحابى پيامبر خدا ! ما به گردن شما حقوقى داريم و يكى از حقوق ما به گردن شما ، اين است كه اگر ديديد يكى از ما از شدّت عبادت ، خودش را از بين مىبرد ، خدا را به ياد او آوريد و از وى بخواهيد كه به جانش رحم كند . اينك على بن الحسين ، اين يادگار پدرش حسين ، بينىاش [ از كثرت سجده ] مجروح شده و پيشانى و زانوها و كف دست‌هايش سوراخ گشته است . او خودش را در عبادت ، ذوب كرده است ! جابر به درِ خانه امام زين العابدين عليه السلام آمد و اجازه ورود خواست و چون وارد شد ، ديد ايشان در محرابش است و عبادت ، امام عليه السلام را فرسوده است . امام زين العابدين عليه السلام برخاست و با بزرگوارى ، حال او را پرسيد و سپس جابر را در كنار خود نشانيد . جابر رو به امام عليه السلام كرد و گفت : اى پسر پيامبر خدا ! مگر نمىدانى كه خداوند ، بهشت را در حقيقت براى شما و دوستداران شما خلق كرده و دوزخ را براى دشمنان و مخالفان شما آفريده است ؟ پس ، اين چه رنج و مشقّتى است كه به خودتان مىدهيد ؟ امام زين العابدين عليه السلام به او فرمود : " اى صحابى پيامبر خدا ! مگر نمىدانى كه جدّم پيامبر خدا ، با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده او را بخشيده بود ، از سختكوشى در عبادت خدا باز نايستاد و پدر و مادرم فدايش باد چندان عبادت كرد كه ساق و كف پاهايش ورم كرد و وقتى به ايشان گفته شد : " با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است ، باز اين چنين عبادت مىكنى ؟ " فرمود : " آيا بنده‌اى سپاس‌گزار نباشم ؟ ! " " . جابر كه ديد هيچ حرفى در امام عليه السلام اثر نمىگذارد ، گفت : اى پسر پيامبر خدا ! به جان خودت رحم كن ؛ زيرا شما از خاندانى هستى كه مردم با واسطه قرار دادن آنان [ در درگاه خداوند ] از خداوند مىخواهند بلا را دفع كند و محنت‌ها را بر طرف سازد و آسمان را [ از خراب شدن بر سر آنها ] نگه دارد . [ امام عليه السلام ] فرمود : " اى جابر ! من همچنان به روش پدرانم ادامه خواهم داد و به آنان ، اقتدا خواهم كرد تا آن كه به ديدارشان بشتابم " .