به راستى كه خداوند ، مرا بشارت دهنده و هشداردهنده بر انگيخت . پس جوانان ، با من پيمان بستند و پيران ، با من به مخالفت بر خاستند . [ آن گاه ، اين آيه را خواند ] : " و عمر آنان به درازا كشيد ، و دلهايشان سخت گرديد " .
ب يك جوان ، نخستين نماينده پيامبر
قبل از مهاجرت پيامبر اسلام به مدينه ، روزى دو نفر از بزرگان مدينه به نامهاى اسعد بن زُراره و ذَكوان بن عبد قيس ، به مكّه آمدند و در شرايط بسيار سختى ، به حضور پيامبر خدا شرفياب شدند و پس از شنيدن بيانات كوتاه و نافذ ايشان ، اسلام آوردند . سپس به ايشان گفتند : اى پيامبر خدا ! مردى را همراه ما بفرست تا به ما قرآن بياموزد و مردم را به آيين تو دعوت كند .
اين ، نخستين بار بود كه شهر بزرگ و پُر اختلاف مدينه ، از پيامبر خدا درخواست نماينده مىكرد و اوّلين بارى بود كه پيشواى بزرگ اسلام ، تصميم مىگرفت به خارج از مكّه ، نماينده رسمى بفرستد . بديهى است فردى كه انتخاب مىشد ، بايد از هر جهت ، شايستگىهاى لازم را براى اين مأموريت حسّاس مىداشت .
پيامبر خدا ، از ميان همه مسلمانان آن روز ، مصعب بن عُمَير جوان را به نمايندگىِ خود برگزيد :
پيامبر خدا ، به مُصعب بن عُمَير كه جوانى كمسال . . . و از حافظان و قاريان قرآن بود و بسيارى از قرآن را آموخته بود ، دستور داد با اسعد ، عازم مدينه شود .
اين جوان با ايمان و پُرشور و باتدبير ، مأموريت خود را به خوبى انجام داد . طولى نكشيد كه همه اقشار مدينه ، بخصوص نسل جوان ، دعوت او را پذيرفتند و