تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
من در سفر و حَضَر ، پيامبر خدا را خدمت مىكردم . به خدا سوگند كه هيچ گاه درباره كارى كه انجام مىدادم ، نفرمود : " چرا اين كار را كردى ؟ " و اگر كارى را انجام نداده بودم ، هيچ گاه نفرمود : " چرا اين كار را نكردى ؟ " . 2143 . الطبقات الكبرى به نقل از حمزة بن عبد اللّه بن عُتبَه : در پيامبر صلى اللّه عليه و آله خصلت‌هايى وجود داشت كه در پادشاهان نبود : هر انسانى از سفيد و سياه ، ايشان را دعوت مىكرد ، دعوتش را مىپذيرفت . گاه خرمايى را روى زمين مىديد و آن را بر مىداشت و با اين كه مىترسيد از خرماهاى صدقه باشد ، به دهان مىگذاشت . و بر الاغ برهنه بدون پالان ، سوار مىشد . 2144 . المناقب ، ابن شهر آشوب : پيامبر خدا . . . با تهىدستان مىنشست و با مستمندان ، غذا مىخورد . 2145 . الطبقات الكبرى به نقل از يزيد بن عبد اللّه بن قسيط : اصحاب صُفّه ، گروهى از اصحاب پيامبر خدا بودند كه خانه نداشتند و به روزگار پيامبر خدا ، در مسجد مىخوابيدند و روزها در سايه آن ، پناه مىگرفتند و جايى جز مسجد نداشتند . پيامبر صلى اللّه عليه و آله شب‌ها به هنگام غذا خوردن ، آنان را فرا مىخواند و گروهى را ميان اصحاب خود ، تقسيم مىكرد كه با آنها غذا بخورند و گروهى هم با خود پيامبر صلى اللّه عليه و آله غذا مىخوردند ، تا اين كه خداى متعال به آنان ثروتى عنايت فرمود . 2146 . مكارم الأخلاق به نقل از ابو ذر : پيامبر خدا در ميان اصحاب خود ، به طورى مىنشست كه وقتى غريبه‌اى وارد مىشد ، تا نمىپرسيد ، متوجّه نمىشد كدام يك از آنها پيامبر خداست . از اين رو ، ما از ايشان خواهش كرديم در جايى بنشيند كه اگر غريبه‌اى وارد شد ، ايشان را بشناسد . پس ، سكّويى از گِل درست كرديم و ايشان روى آن مىنشست و ما هم در دو طرف ايشان مىنشستيم . 2147 . مكارم الأخلاق به نقل از ابن مسعود : مردى نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و با ترس و لرز ، شروع به صحبت با ايشان كرد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " آرام باش . من كه پادشاه نيستم " .
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 577 | محمد الريشهري