تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
1535 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : قدريّه ، مَجوس اين امّت‌اند . دشمنان خداى بخشنده و گواهى دهندگان به دروغ . 1536 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : قدريّه ، مَجوس اين امّت‌اند . اگر بيمار شدند ، عيادتشان نكنيد و اگر مُردند ، در تجهيز ( تكفين و تشييع و تدفين ) آنان حاضر نشويد . 1537 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هر امّتى ، مجوسى دارد و مجوس اين امّت ، قدريّه هستند . اگر بيمار شدند ، عيادتشان نكنيد و اگر مُردند ، بر مرده آنان حاضر نشويد و اگر در راهى به آنان برخورديد ، راه را بر آنان تنگ كنيد . 1538 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : با قدريّه همنشينى ننماييد و كارى را با آنها شروع نكنيد . 1539 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : قدريّه ، بر زبان هفتاد پيامبر ، نفرين شده‌اند . 1540 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هر گاه روز رستاخيز شود ، منادى ندا سر مىدهد : " هان ! دشمنان خدا بايستند " . بدانيد كه آنان ، قدريّه هستند .

3 / 5 مقصود از قَدَريّه

الف آنچه دلالت مىكند بر اين كه قدريّه همان مُفَوِّضه‌اند

1541 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : قدريّه ، « 1 » كسانى هستند كه مىگويند : خير و شر ، در اختيار
هامش
( 1 ) علّامه طباطبايى مىگويد : ناميده شدن اينان به " قدريّه " ، از اين حديثِ صحيح پيامبر صلى اللّه عليه و آله گرفته شده كه : " همانا قَدَريّه ، مَجوس اين امّت‌اند . . . " . پس ، مجبّره ، مُفَوِّضه را به اين سببْ " قدريّه " خواندند كه آنان قَدَر را انكار مىكردند و بر ضدّ آن ، سخن مىراندند و [ از سوى ديگر ، ] مفوّضه ، مجبره را به اين سببْ " قَدَريّه " خواندند كه آنان قَدَر را اثبات مىكردند . البتّه آنچه از احاديث امامانِ اهل بيت عليهم السلام به دست مىآيد ، اين است كه ايشان هر دو فرقه ( مجبّره و مفوّضه ) را قدريّه ناميده‌اند و حديث پيامبر صلى اللّه عليه و آله را بر هر دو ، تطبيق داده‌اند . مجبّره را قدريّه خوانده‌اند ؛ زيرا آنان خير و شر و طاعت و معصيت را به غير انسان ، نسبت مىدهند ، چنان كه مَجوس ، قائل‌اند كه فاعل همه خيرها و شرها ، [ كسى ] جز انسان است ، و سخن امام عليه السلام در اين حديث ، بنا بر همين نظر [ آنها ] است . و مفوّضه را نيز قدريّه خوانده‌اند ؛ زيرا آنان قائل به دو خالق در عالم‌اند : [ يكى ] انسان ، نسبت به افعالش و [ ديگرى ] خداوندِ سبحان ، نسبت به ديگر كارها ، چنان كه مجوس به خداى خير و خداى شر معتقدند ، و سخن امام عليه السلام در احاديث بعد كه : " نه جبر و نه قَدَر " ، ناظر به همين باور است ( الكافى : ج 1 ص 157 ، پانوشت ) .