نصرانى بودند ؛ از طرف مغرب ، به امپراتورى روم كه آنان نيز نصرانى بودند منتهى مىشد و از طرف شمال ، به ايران كه مجوسى بودند محدود مىگشت و در نواحى ديگر ، هند و مصر كه بتپرست بودند قرار داشتند .
در ميان خودِ عربها نيز طوايفى از يهود زندگى مىكردند . خود عربها داراى آيين بتپرستى بودند و اغلب با زندگىِ قبيلهاى سر مىكردند . اين اوضاع و شرايط ، براى آنان يك جامعه بدوى و بىاساس كه مخلوطى از آداب و رسوم يهود و نصارا و مجوس بود ، به وجود آورده بود و مردم نيز در نادانى و بىخبرى كامل به سر مىبردند . خداوند درباره آنها چنين فرموده است :
" وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ .
« 1 »
و اگر از بيشتر كسانى كه در [ اين سر ] زمين هستند ، پيروى كنى ، تو راى از راه خدا گمراه مىكنند . آنان جز از گمان [ خود ] پيروى نمىكنند و جز به حدس [ خويش ] نمىپردازند " .
اين قبايل بيابانگرد ، زندگى پستى داشتند ، پيوسته گرفتار جنگ و غارت و چپاول اموال و تجاوز به نواميس يكديگر بودند و هيچ گونه امنيت و امانتدارى و يا صلح و صفايى در بين آنان نبود . آن كسى پيش مىافتاد كه چنگالى تيزتر مىداشت و رياست ، از آنِ كسى بود كه مىتوانست با زور ، ناحيهاى را تسخير كند .
در بين مردان ، فضيلت اين بود كه خونريزى كنند و تعصّب جاهلى داشته باشند و متكبّر و مغرور باشند ، از ستمكاران پيروى كنند ، حقوق ستمديدگان را پايمال نمايند ، ظلم و تجاوز كنند ، قمار ببازند و شرابخوارى كنند ، زنا كنند و مردار و خون و خرماى خشك بخورند .
زنان آنان هم ، از مزاياى انسانى محروم بودند و به هيچ وجه مالك اراده و اعمال
هامش
( 1 ) . انعام : آيه 116 .