رساند . شاه به شنيدن اين مژدهء بزرگ بزم شادمانى آراست ، و روز ديگر او را گفت به هندوستان رود و كاخ مهراب و پايتختش كابل را بسوزاند چنان كند نه از او كه زادهء ضحاك است نشان بماند و نه از بستگان و پيوستگان و پرستندگانش . سام با لشكرى گران جنگ با مهراب را آماده و راهى كابل شد
آمدن سام به نزد منوچهر
مهراب و زال از نيت منوچهر و حركت كردن سام آگاه شدند . زال گفت اگر پدرم قصد ويران كردن كابل و كشتن مهراب كند نخست بايد مرا نابود سازد . آشفته حال و پراگنده خاطر سوى پدر روانه شد . سام چون از حركت كردن پسرش آگاه گشت پذيره شدن را آماده شد .
چو روى پدر ديد دستان سام * پياده شد از اسب و بگذارد گام
همراهان زال و سام جملگى پياده شدند . زال زمين ادب بوسيد .
پس آن گاه همه بر اسب نشستند و به جايگاه سام آمدند . زال بر پدر آفرين خواند . ناليد و زاريد و گفت :
همه مردم از داد تو شادمان * ز تو داد يابد زمين و زمان
مگر من كه از داد بىبهرهام * و گرچه به پيوند تو شهرهام
ز مادر بزادم بينداختى * به كوه اندرم جايگه ساختى
ترا با جهان آفرين نيست جنگ * كه از چه سياه و سپيد است رنگ
كنون كِم جهان آفرين پروريد * به چشم خدايى به من بنگريد
و دور از تو به جايى آرام و قرار يافتهام به كابل رو نهادهاى كه خان و مان مرا ويران كنى كدام پدر بر پسر چنين ستم روا داشته است .
به ارّه ميانم به دو نيم كن * ز كابل مپيماى با من سخن
سام گفت همهء گفتههايت راست است و
همه كار من با تو بيداد بود * دل دشمنان بر تو بر شاد بود
اما دل بد مدار ، باشد كه كار را به مراد تو سازم . نامهاى به شاه
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 75
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٥