فرود آمدند ايزد يكتا را نيايش كرد پس آن گاه پسرانش را خواند و
چنين گفت كان اژدهاى دژم * كجا خواست گيتى بسوزد به دم
پدر بُد كه جست از شما مردمى * چو بشناخت برگشت با خرمى
سلم را كه به ديدن اژدها درنگ نكرده بود و گريخته بود گفت :
چه نيكو تدبير كردى از آنكه
دلاور كه ننديشد از پيل و شير * تو ديوانه خوانش مخوانش دلير
تو را نيز آفرين گفت كه
هنر خود دليرى است بر جايگاه * كه بد دل نباشد خداوند گاه
و ايرج را نيز ستود
بدان كو به آغاز شيرى نمود * به گاه درشتى دليرى نمود
سپس نام عروسان خويش را از تازى به پارسى برگرداند . زن سلم را آرزو ، همسر تور را آزاده و زن ايرج را سَهى نام نهاد .
بخش كردن فريدون ، گيتى را بر پسران
فريدون كشور پهناورش را به سه بخش كرد روم و خاور را به سلم داد ، چين و توران را به تور ، و ايرج را پادشاه ايران كرد . به هر يك از پسرانش زر و سيم بسيار داد ، سپاهيان زياد همراهشان كرد و به سرزمينى كه نصيبشان شده بود فرستاد .
نشستند هر سه به آرام و شاد * چنان مرزبانان فرخ نژاد
چون بر آنچه رفته بود روزگارى دراز گذشت ، فريدون فرزانه پير و سالخورده شد ، بهار عمرش خزان گشت و سستى و ناتوانى بر او چيره شد .
رشك بردن سلم بر ايرج
سلم كه از آنچه پدرش به او داده بود رضا نبود ، دلش از راه راست گشت بدخواه پدر و برادرش ايرج شد و به تور نوشت :
سه فرزند بوديم زيباى تخت * يكى كهتر از ما برآمد به بخت
اگر مهترم من به سال و خرد * زمانه به مهر من اندر خورد
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 45
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٥